دیر...با عطر خاک(وب نوشته های نرگس رجایی)

چهارشنبه ٤ آذر ۱۳٩٤

چهارم آذرماه روز جهانی نفی خشونت علیه زنان/خشونت علیه زنان یا زنان علیه خشونت!

 

خبر آنلاین سوم آذرماه-نرگس رجایی:  کتاب «شاهنامه» پر است از نام زنان ایرانی که در حماسه بی نظیر «حکیم ابوالقاسم فردوسی» به رزم رفته و همپای مردان جنگیده اند و یا غیر مستقیم در پیروزی ها و شکست های قهرمانان مرد این داستان منظوم نقش عظیمی را ایفا کرده اند: «گُرد آفرید» نام زنی است که برای دفاع از شهرش به مبارزه با «سهراب» رفت و از طریق یک لبخند دل پسر رستم بزرگترین قهرمان شاهنامه را به دست آورد و اینگونه پیروز میدان شد!


این روزها نام «پیشمرگه های کرد» در جنگ علیه داعش زیاد شنیده می شود که در آن گروهی از زنان کرد با داعش می جنگند.
البته این زنان و دختران ایرانی نیستند متعلق به اقلیم کردستان عراق می باشند اما هدفشان جهانی است: مبارزه با گروهی تروریستی که مدتهاست تب ترس و وحشت را در جامعه جهانی رواج داده و افکار عمومی را به طرز وحشتناکی متوجه جنایات فجیع خود نموده اند.


«زنان کوبانی» زیبا رویانی هستند که بند پوتین هایشان را سفت بسته اند و اسلحه به دست گرفته و اکنون در مقابل ظلم و ستمی که بخش اعظم آن متوجه زنان و کودکان است می جنگند.آنها می گویند «در راه صلح اگر ناگزیر باشیم جان را نیز فدا می کنیم»
روایت نبرد این زنان مصداق عینی مبارزه با خشونت است و این در حالی است که در تقویم «روز جهانی نفی خشونت علیه زنان» توسط سازمان ملل نامگذاری شده است: «چهارم آذر»


هر روزه صفحه حوادث روزنامه ها پر است از مواردی که یک زن دچار نوعی از خشونت از جانب مردان غریبه یا خودی شده است: تجاوز، کتک، همسرآزاری و... در همه این موارد نیز این قشر از زنان و دختران هستند که به لحاظ جسمی و روانی آسیب دیده و گاهی تا پایان عمر نیز باید تاوان یک لحظه خشم یا خشونت یک مرد را بر دوش بکشند.خشونت علیه زنان در همه کشورهای جهان وجود دارد، کارشناسان معتقدند، خشونت اقتصادی، فیزیکی، جنسی و روانی، چهار مدل اصلی رفتارهای هنجار شکنانه بر علیه زنان هستند که در تمام دنیا در قالب دشنام دادن، بد اخلاقی، بی احترامی کلامی، تحقیر، کتک زدن، تجاوز، ندادن خرجی خانه و ... نمایان می شوند.


امروزه بسیاری از زنان با جنبه هایی از خشونت اقتصادی مواجه اند که شامل ندادن خرجی و نفقه و سوءاستفاده مالی است و اگر چه شکل و شمایل خشونت فیزیکی و قابل لمس ندارند اما باعث آزار روحی و روانی در زنان می شوند.
حتی اخیرا گزارش سالانه کنگره بین المللی کار نیز نشان داده است که زنان در بهترین موقعیت های کاری که به لحاظ توانایی و مدارج علمی از مردان بالاتر بوده اند دستمزد کمتری نسبت به مردان در رده های مشابه دریافت کرده اند.


اما این تنها یک روی سکه است شما می توانید یک همسر، دختر، خواهر یا مادر باشید و ظلمی را در حق همجنس خود نیز روا دارید. همیشه این مردان نیستند که انواع خشونت ها را بر زنان روا می دارند. در فرهنگ سنتی ما هنوز واژه مادر شوهر یا خواهر شوهر واژه سنگینی است، هنوز خانواده هایی وجود دارند که عروس خانواده را فردی بیگانه که به آنها تحمیل شده است، تصور می کنند.


اعمال خشونت ها بر عروس خانواده توسط این مادران و خواهران گاه از شوهر این زنان بیشتر است. این را به یاد داشته باشیم حتی ابرز واژه ای در نفی دیگران می تواند خشونت تلقی شود!  

http://www.khabaronline.ir/%28X%281%29S%28zsan53fiiopsui4aktzdkfzy%29%29/detail/482038/weblog/rajaee

نرگس رجايي
جمعه ۱۳ شهریور ۱۳٩٤

آنسوترهای موازی

 

گیر کرده ام

در تقاطع دلم.

بگو

بی آنکه بدانم

از چه سمتی تو را صدا کنم؟!

که

آنسوترهای موازی

هرگز به هم نخواهند رسید....

 

نرگس رجايي
شنبه ۱ آذر ۱۳٩۳

پیرامون اسیدپاشی اخیر/زن، مرد و انسانیت از دست رفته

 

«خورشید مرده بود

و هیچکس نمی‌دانست

که نام آن کبوتر غمگین

کز قلب‌ها گریخته ایمان است..... »

"فروغ فرخزاد"

پدیده «اسیدپاشی» مختص ایران نیست. در دیگر کشورهای دنیا نیز چنین پدیده‌ای کمابیش وجود دارد. به طوری‌که بیشترین آمار تنها در کشوری مانند بنگلادش از سال 1990 گزارش شده است. فهمیدن این نکته زیاد سخت نیست که حتی‌ بی‌اخلا‌ق‌ترین انسانها نیز چنین پدیده شومی را نمی‌پذیرد، مگر اینکه انسان نباشی!

اما بروز این ماجرا یک چیز است و پرداختن رسانه‌ها به موضوع، مثبت یا منفی چیز دیگریست. یکی از کارکردهای «رسانه» ایجاد پل ارتباطی بین وقایع اجتماعی روز با مخاطبان است. شناسایی موضوع، آسیب‌شناسی و بررسی انگیزه و علل بروز اتفاق از جمله مواردیست که یک رسانه سالم به یک رخداد اجتماعی می‌پردازد.

روزانه دهها اتفاق نامبارک ممکن است زیر این سقف آبی آسمان رخ دهد که زندگی عده‌ای را تیره و تار سازد. اما مرز بین اطلاع‌رسانی با ایجاد رعب و وحشت کجاست؟!

زمانی که چنین پدیده‌ای رخ می‌دهد اطلاع‌رسانی صحیح و به موقع می‌تواند از بروز حادثه‌ای مشابه و مواردی از این دست در فاصله کمتر جلوگیری کند و سطح هوشیاری جامعه را بالا ببرد و از طرفی نیز بسیج همگانی را برای همدردی با قربانیان آن شکل داده و تقویت کند. به قول فردوسی:   «چو عضوی به درد آورد روزگار                      دگر عضوها را نماند قرار....»

اما اگر عده‌ای در قالب خبر و پوشش چنین امر خیرخواهانه‌ای قصد تشویش اذهان عمومی را داشته باشند و باعث پایین آوردن سطح اعتماد عمومی شده و امنیت روانی جامعه را به خطر بیندازند چه بسا جرمی بیشتر از اسیدباشی مرتکب شده‌اند. در حقیقت وقتی یک ناهنجاری اجتماعی در جامعه رخ می‌دهد، به خودی خود یک هیجان منفی و اضطراب را با خود به همراه دارد که کمترین آسیبش جریحه‌دار شدن احساسات عمومی و خدشه دار شدن اعتماد در سطح جامعه است. که این ناهنجاری و رفتار خلاف عرف عمومی از زوایای گوناگون قابل بررسی است.

در وهله اول چنین رخدادی یک زنگ خطر است که اگر به موقع به آن توجه نکرده و آسیب‌شناسی نشود تبدیل به یک عقده اجتماعی می‌شود و ممکن است در سال‌های بعد خطرات بیشتری را برای یک جامعه رقم بزند.

حادثه «اسیدپاشی» اخیر که در اصفهان رخ داد از این نوع ناهنجاری‌های اجتماعی است. اینکه شخص یا اشخاصی با چه هدف و نیتی دست به چنین جنایتی زده‌اند تا لحظه‌ای نوشتن این سطور هنوز مشخص نشده است اما؛ آنچه که مهم است پرداختن به این موضوع است و اینکه چگونه می‌توان از بروز چنین پدیده شومی جلوگیری کرد.

 کارشناسان معتقدند که باید علل و انگیزه فرد یا افرادی که چنین جرمی را مرتکب شده‌اند بررسی و شناسایی شده و به اطلاع جامعه برسد چرا که صرفنظر از اینکه از بروز موارد مشابه جلوگیری می‌کند می‌تواند جامعه را نسبت به یک نقص روانی آگاه سازد.

و همچنین یادمان نرود که رسانه ابزاری است برای واکاوی و شکافتن ابعاد یک موضوع و فرهنگسازی عمومی در این زمینه نه وسیله‌ای برای ایجاد ترس، رعب و وحشت.

فرقی نمی‌کند زن باشی یا مرد، فارغ از جنسیت هر کدام از ما یک انسان هستیم و فراموش نکنیم چیزی که در این ماجرا از دست رفته است انسانیت است.

 

نرگس رجايي
چهارشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩۳

پایان جنگ، با یک لبخند!/ به مناسبت روز جهانی صلح

 

«روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.

روزی که کم‌ترین سرود

بوسه است

و هر انسان

برای هر انسان برادری است.

روزی که دیگر درهای خانه‌شان را نمی‌بندند

قفل افسانه‌یی‌ست

و قلب

برای زندگی بس است . . .»  

«شاملو»

سرمقاله ماهنامه دنیای زنان / مهر ماه 93: 21 سپتامبر روز جهانی صلح است. شاید «صلح» تنها واژه‌ای باشد که عموم مردم دنیا بر سر آن اتفاق نظر دارند اما اینروزها از صلح حرف زدن گاهی سخت می‌شود آن هم زمانی که گروه‌های تروریستی، تندرو و تکفیری‌ها در جای جای کشورهای مسلمان به شکلی فجیع کشتار زنان و کودکان را رقم می‌زنند.

«زنان پرچمدار صلح جهانی» این عنوان نشستی است که چندی پیش همزمان با روز جهانی صلح و هفته دفاع مقدس توسط «جمعیت زنان مسلمان نواندیش» برگزار شد. نشستی که ویژگی‌اش در گردهمایی طیف‌های مختلف مخاطبانش بود و از حضور نمایندگانی از جامعه کرد و عراقی گرفته تا جامعه معلولین کشور در این نشست حضور داشتند.

«صلح» خوبیش همین است قومیت و جنسیت نمی‌شناسد مخاطبش «انسان» است هر کس با هر اندیشه و تفکر از هر نژاد و گروهی که باشد زیر سقف «صلح» جمع می‌شود در این نشست یکی از سخنرانان کُرد نقل قولی کرد از مادر ترزا «من حرفهای ضد جنگ زیادی شنیده‌ام، اما دعوت شما را برای جلسه‌ای برای صلح می‌پذیرم» و شاید این همان نکته قابل تأمل در تفسیر واژه صلح باشد. موزه‌های صلح نیز موضوع دیگر این برنامه بود موزه‌ای که بیش از آنکه برای نشان دادن اشیایی در این رابطه باشد پلی ارتباطی است بین ملتها برای شناخت بهتر یکدیگر.

در این موزه‌ها و موزه‌هایی از این دست با فراهم آمدن برنامه‌های آموزشی سعی در ترویج فرهنگ آشتی و پرهیز از خشونت سرلوحه کار قرار گرفته است و شاید مشارکت قربانیان جنگ بعنوان سفیران واقعی صلح در این موزه‌‌ها تأثیرگذاری بیشتری را برای عموم مخاطبان به همراه داشته باشد. «موزه صلح تهران» نیز می‌کوشد تا فرهنگ صلح را نه در معنای سیاسی آن بلکه در معنای اجتماعی و فرهنگی آن ترویج کند.

در هر حال جنگ پدیده‌ای خانمان برانداز است. در طول تاریخ بشریت چیزی به اندازه جنگ‌طلبی و جنگ افروزی مذموم نبوده است اما وقتی در مورد جنگ صحبت می‌کنیم ناخودآگاه واژه «صلح» در ذهن نقش می‌بندد. کلمه‌ای که می‌تواند علیرغم معنای خشن جنگ، لحظه‌ای لبخند سپیدی را بر لب آورد. ما ممکن است که نتوانیم از بروز جنگ‌های ناخواسته در دنیا جلوگیری کنیم اما می‌توانم با اشاعه فرهنگ طلح‌طلبی به خشونت‌های ذاتی ناشی از جنگ لحظه‌ای پایان دهیم. با یک لبخند حتی!                                                         

نرگس رجايي
سه‌شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۳

زنان و درهایی که بسته می‌ماند؟!

 

ماهنامه دنیای زنان / سر مقاله مرداد ماه : سالهاست که ورود زنان ایرانی به عرصه فعالیت‌های مختلف در جامعه ما بعنوان یک اصل پذیرفته شده و چنانچه از ظاهر امر پیداست ظهور و بروز آن نیز در تار و پود فعالیت‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی تنیده شده است.

از فعالیت در امور خیریه گرفته تا عرصه فعالیت‌های اقتصادی و یا فعالیت‌های انتخاباتی و سیاسی نظیر مجلس شورای اسلامی و یا انتخابات شوراها، زنان توانسته‌اند گام به گام با مردان همراه شده و گاهی نیز از آنان پیشی بگیرند.

اما این پذیرش اجتماعی گاهی دستخوش تحولاتی می‌شود که ضریب نفوذ حضور بانوان را در همه عرصه‌ها تحت‌الشعاع قرار می‌دهد که این تحولات بیش از آنکه محصول یک فرآیند اجتماعی و بعضاً سنتی و یا جامعه مرد سالارانه باشد معطوف به خود زنان است.

از بدو شروع مجلس شورای اسلامی بوده‌اند زنانی که به آن راه یافته‌اند و اگرچه این تعداد به نسبت مردان قابل توجه نبوده است اما همین تعداد اندک بعضاً بارقه امیدی را در دل زنان و خانواده‌ها روشن کرده است تا با حضور کیفی و پررنگ این نمایندگان زن بتوان قوانینی را به نفع زنان تصویب و یا حقوق نادیده گرفته شد. آنان را احقاق کرد.

اما طی دو دوره اخیر مجلس روند تاثیرپذیری بر وضع قوانینی به نفع زنان یا جلوگیری از تصویب بعضی قوانین که با شئونات زنان همخوانی نداشته است به شدت کاهش یافته است.

اگرچه تعداد بسیار اندک زنانی که به مجلس راه یافته‌اند در این خصوص بی‌تاثیر نبوده است اما نقش به شدت کمرنگ همین زنان نسبت به دوره‌های گذشته مزید بر علت بوده است.

برای مثال قانون حمایت از خانواده که در سال 91 تصویب شد، با فراز و نشیب‌های بسیاری روبرو بود و انتظار می‌رفت که نمایندگان زن در این زمینه فعالیت موثرتری را ارائه دهند که چنین استنباطی را به دنبال نداشت.

یا لایحه‌ای که اخیراً به تصویب مجلس رسید با ماده‌ای که در آن اجازه ازدواج سرپرست با فرزند خوانده داده می‌شد. فارغ از اینکه این بند قطعاً مشکلات بسیاری را در پذیرفتن فرزند برای خانواده‌ها - مخصوصا فرزند دختر – ایجاد می‌کند هیچکدام از زنان مجلس حتی اشاره‌ای به غیر عرفی بودن آن نکردند، چه برسد که بخواهند آن را تصحیح کرده یا حداقل از بار منفی آن بکاهند.

یا در روزهای رأی اعتماد به وزیران پیشنهادی دولت یازدهم هیچیک از نمایندگان زن در موافقت یا مخالفت وزرای پیشنهادی صحبتی نکردند. با وجود اینکه دلایلی را هم که عنوان کردند قانع کننده نبود حتی برای اثبات دلایل خود نیز هیچ تلاشی نکردند.

نماینده بودن از طرف مردم به این معنی است که برای احقاق حقوق آنان از هیچ تلاشی فروگذار نکنند؛ وقتی نمایندگانی برای گرفتن حقوق خود در مجلس تلاش نمی‌کنند و یا عقب‌نشینی می‌کنند چگونه می‌توان از آنان انتظاری بیشتر داشت؟!

اگرچه پیشنهاد اخیر رئیس مجلس، درخصوص ارائه طرحی برای افزایش تعداد نمایندگان با الزامی کردن حضور یک زن از هر استان بسیار دلگرم کننده است؛ اما آنچه بیش از تعدد نمایندگان ضروری به نظر می‌رسد و جامعه زنان به آن نیاز دارد حضور کیفی زنان در این عرصه است چیزی که حداقل طی دو دوره اخیر در مجلس کمتر به چشم آمده است.

 

نرگس رجايي
جمعه ٩ خرداد ۱۳٩۳

آقای کاکایی من هم یک رسانه ای فاقد شعور هستم!

 

خبر آنلاین  9 خرداد 93: بنده اساسا با برگزاری هر گونه جشنواره دولتی مخالفم و دلایل مختلفی هم دارم معتقدم هنر نباید دولتی شود دولت باید نقش حمایتی و نظارتی داشته باشد و...

شاعر جشنواره ای هم نیستم .اما علیرغم این موضوع خیلی کم و به فراخور حال و یا به دعوت دوست یا دوستانی در این جشنواره ها شرکت کرده ام و بعد از این نیز شرکت خواهم کرد.

جشنواره شعر فجر هم برگزار شد با همه فراز و فرودها و کاستی هایش. برگزاری یک جشنواره آن هم از نوع شعر کار آسانی نیست. به تجربه دریافته ام که در حیطه شعر و شاعری هر کار خوبی هم که بکنی باز در آخر "آدم بده" ماجرا می شوی!
بنابراین اینها را گفتم تا بگویم مسئله من جشنواره شعر فجر نیست چون تکلیف یک جشنواره دولتی از ابتدا معلوم است . و قصد ورود به این مبحث را هم نداشتم. آنچه مرا وادار به نوشتن این سطور کرد اظهار نظر اخیر آقای کاکایی -دبیر جشنواره- بود که منتقدان رسانه ای اش را فاقد شعور مشاوره دانسته بود.


اگر چه با توجه به شناختی که از شخصیت ایشان دارم برایم باور کردنی نبود اما گفته ایشان بازتاب بسیار بدی در میان اهالی رسانه داشت و از آنجا که اخبار مربوط به جشنواره را از قبل از برگزاری آن دنبال می کردم ذکر چند نکته را ضروری می دانم:


از ابتدا مسوولان اجرایی این جشنواره با شعار "چند صدایی" کلید آغاز کار را زدند اما ظاهرا در مورد این شعار چون دقت لازم را به کار نبرده بودند تا آخر هم درگیر مفهوم " چند صدایی" در این جشنواره شدند. تا آنجا که جانب همه چیز را رها کردند و تمام سعی شان را بر این گذاشتند که بگویند ما چند صدایی هستیم. اما آیا موفق بودند؟!
جناب آقای کاکایی! من نه به عنوان یک رسانه ای فاقد شعور به تعبیر جنابعالی بلکه به عنوان یک شاعر دارای شعور می گویم؛ اینکه یک عده شاعر را دعوت کنیم و بگوییم از گروههای مختلف و آن هم از تریبون رسمی یک نهاد دولتی هر چه که دلشان می خواهد به نظام و حکومت و جنگ و... بگویند و اشعار ضدونقیض بخوانند؛ این اسمش نمی شود "چند صدایی "به این می گویند "آزادی بیان!".یک پارک هم در لندن وجود دارد که هرکس هر چه دلش می خواهد به هر مقام مملکتی می گوید و کسی کاری به او ندارد اما خارج از آنجا و در مکانهای دیگر نمی تواند.

اما آیا ما می توانیم به یک عده در یک جشنواره رسمی و در یک محلی که دولتی است چنین اجازه ای دهیم؟! بعد اسمش را بگذاریم چند صدایی. اساسا ما چنین اجازه ای داریم؟! و بعد اگر کسی اعتراض کرد او را فاقد شعور بدانیم. هیچ جای دنیا که ادعای دموکراسی و آزادی بیانشان گوش فلک را کر کرده است نیز چنین رسمی وجود ندارد.
بنده وکیل و مدافع نظام نیستم و چنین ادعایی هم ندارم. اما " هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد"بنده هم شعر بی ربط و بی سر و ته زیاد می گویم اما محل خواندن آن محفل خصوصی و شب شعر دوستانه است نه یک جای رسمی و دولتی.
اگر ما جایی را قبول نداریم حق نداریم شرکت کنیم و یا اگر شرکت کردیم باید ضوابط و مقررات آنجا را بپذیریم.


یک فیلمساز مشهور -که از بعد از انقلاب به خاطر اعتقاداتش دیگر فیلم نساخته- خطاب به فیلمسازان مخالف که با بودجه دولتی فیلم می سازند گفته است:" شما غلط می کنید بودجه دولتی می گیرید و علیه دولت فیلم می سازید. یا مثل من فیلم نسازید یا اگر می سازید معیارها را رعایت کنید"(نقل به مضمون)
شما شاعرانی را به قول خودتان گرد هم آورده اید که عده ای از آنها بزرگترین افتخارشان طی این سالها این بوده است که هرگز در یک محفل دولتی شرکت نکرده اند اما انگاری و شاید در این جشنواره به شرط چاقو دعوت شده بودند؟!!!


از ابتدا شعار چند صدایی یک اشتباه بود. متولیان، انتخاب آقای کاکایی را به عنوان دبیر جشنواره یکی از شاخصه های چند صدایی می دانستند من از شما می پرسم جناب اقای کاکایی عزیز! شما چه تفاوتی با بزرگوارانی چون آقای قزوه یا اکرامی فرد یا سایر مسوولانی که تا کنون متولی برگزاری این جشنواره بوده اند دارید؟!
آیا شما خود را شاعر انقلاب یا جنگ نمی دانید؟! کار به قالبهای شعریتان ندارم اما آیا شما از نظر فکری یا اعتقادی تفاوت فاحشی با سایر بزرگواران دارید؟!

اینکه کسی در دوره ای هوادار یک گروه سیاسی خاص باشد برای او وجه تمایزی محسوب نمی شود. همه افراد در همه دوره های مختلف زندگیشان گرایشات سیاسی خاص دارند کما اینکه همه ما در زمان انتخابات به یک فرد رای نمی دهیم و این گرایشات خاص در زمانهای خاص وجه تمایزی در حوزه هنر یا شعر محسوب نمی شود مگر اینکه شخص خود را هنرمند یا شاعر سیاسی بداند که آن مقوله و حرف دیگری است.

شما به راحتی از آقای رویایی نام می برید و از او دعوت می کنید اما من دوره ای را به یاد می آورم که ما در رسانه حتی اجازه نداشتیم نام شاملو را بیاوریم اما مگر می شود شاملو را از شعر و ادبیات این مملکت حذف کرد. اگر من تلاش کنم که شعر شاملو را به مخاطب در یک رسانه بشناسانم این یک دغدغه ادبی است که من دارم -فارغ از حرف و حدیثهای بسیاری که در مورد شاملو وجود دارد- اما شما از چیزی دفاع می کنید که یدالله رویایی نه تنها مدافع آن نیست،حتی دغدغه آن را هم ندارد.

حتی اگر او دعوت شما را هم قبول می کرد و او را به جشنواره می آوردید باز هم این جشنواره چند صدایی نمی شد.سیاسی می شد. یدالله رویایی فارغ از شاعر بودنش، جمهوری اسلامی را قبول ندارد. اول اینکه چرا باید در یک جشنواره دولتی که قبولش ندارد شرکت کند. دوم اینکه حضور او چه برگ مثبتی برای رخداد فرهنگی جمهوری اسلامی محسوب می شد؟! این جمله شما مرا یاد کسانی می اندازد که یکی را مسلمان می کنند و یک عمر به آن افتخار می کنند. مثلا قرار بوده در این دعوت آقای رویایی طرفدار جمهوری اسلامی شود؟!

سخن آخر اینکه آقای کاکایی با همه احترامی که برای شما قائلم باید بپرسم فرق شما با آقای احمدی نژاد که منتقدانش را بزغاله خواند چیست؟! امثال من ادعایی ندارند اما در این جشنواره چیزهایی زیر سووال رفت که حداقل خود شما یک عمر مدافع آن بودید . پس منتقدانتان را فاقد شعور مشاوره نخوانید. لطفا"

 

http://www.khabaronline.ir/detail/357680/weblog/rajaee

نرگس رجايي
چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٢

عصر بی شاعری و خانه ای که مال هیچکس نیست
 
"ما تو این مملکت شاعر نداریم ،‌اما تا دلتون بخواد آدم پر ادعا که چهار تا کلمه گذاشته کنار هم و میگه من شاعرم ! "
 این را راننده آژانسی می گوید که سوار ماشینش هستم . چنان برق از سرم می پرد که فکر می کنم طرف دارد به من فحش می دهد ، لذا با عصبانیت می گویم :‌ببخشید !

اشاره می کند به یکی از بنرهای تبلیغاتی که رویش نوشته : " ناگهان چه زود دیر می شود " و پشت بند آن می گوید خدا رحمت کند قیصر امین پور و حسن حسینی را . همچنان که از این دیالوگ در حال شاخ درآوردن هستم طبع شاعریم گل می کند و می گویم:‌" ناگهان چقدر زود دیر می شود " درستش این است آقا همیشه این تبلیغاتچی ها اشتباه می نویسند و می گوید:‌ بیسوادند دیگر و ....

متوجه می شوم سالهای بسیار دور در حوزه هنری راننده بوده است یا چیزی شبیه به این و محضر مرحوم قیصر امین پور و حسن حسینی را از نزدیک درک کرده است و ....

اما مدتها بعد از این ماجرا من همچنان درگیر صحبت آن راننده بودم که گفت تو این مملکت دیگر شاعر نداریم و یادم افتاد سالها پیش که در روزنامه جام جم مسوولیت صفحه شعر را بر عهده داشتم و در آخرین مصاحبه ای که حسن حسینی با روزنامه داشت - خدا رحمتش کند برعکس خیلیها زیاد اهل مصاحبه نبود - از تنهایی خودش گلایه کرده و به خبرنگار ما گفته بود : خیلیها بعد از مرگ با آدم دوست می شوند . انگار راست می گفت و درست بعد از فوتش خیلیها با او دوست شدند ،‌خیلیها با اسمش مشهور شدند و خیلیها با نام او به جایی رسیدند و هنوز هم!

 

این روزها تعدادی از شاعران بر سر جایی به نام " خانه شاعران ایران " دعوایی غیر ادبی راه انداخته اند . سالهاست که هر از گاهی این مکان محل مناقشه و دعوای بعضی از دوستان می شود و اصل دعوا بر سر ریاست و مدیریت و این حرفها... است و انگار همه یادشان رفته است که تنها خانه ای که مال شاعران است خانه دلشان است !

خانه شاعران ، دلشان است جایی که هیچ بنی بشری را در آن راهی نیست . خانه شاعران سپیدی برفی است که سرمایش تا بن استخوان می سوزاند و دل را گرم نگاه می دارد ، خانه شاعران نه ریاست می شناسد نه هیات مدیره و نه مدیرعامل و....
اکنون عصر بی شاعریست وگرنه دعوا بر سر خانه شاعران دعوا بر سر حیثیت عاشقانه شعر است که نه جا می شناسد و نه مکان نه من را می شناسد و نه تو را ، دوست عزیز!

http://khabaronline.ir/detail/331256/weblog/rajaee

نرگس رجايي
دوشنبه ٦ آبان ۱۳٩٢

نمایندگان مجلسِ مخالفِ قلیان چند نفرند؟!

 

یادم می آید روزهای رای اعتماد به کابینه پیشنهادی دولت در مجلس، هیچکدام از نمایندگان زن در موافقت یا مخالفت وزرای پیشنهادی صحبتی نکردند. حتی دلایلی که برای امتناعشان آوردند نیز قانع کننده نبود.

اگرچه مدتهاست به سکوت خانمها در مجلس عادت کرده ایم اما بالاخره صدای یک نماینده زن بلند شد. اخیرا در خبرها آمده بود یک نماینده زن مجلس در گفتگویی در اعتراض به صحبتهای محمد علی نجفی رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری گفته است:"مصرف قلیان در شان و منزلت زنان نیست"(خبر گزاری تسنیم)

با خود فکر کردم با توجه به اینکه قلیان مورد استفاده هم زنان و هم مردان است آیا اظهار نظر ایشان به معنی این است که:مصرف قلیان در شان و منزلت مردان هست ؟! یا اساسا هر چیز که در شان زنان نیست در شان مردان هست یا بالعکس؟!

اخیرا اظهار نظرهایی از این دست و مشخصا جنسیتی از طرف مقامات مسوول -و نه کارشناسان امر- زیاد شده است که واکنشهایی را هم در جامعه به دنبال داشته است مثلا:"دوچرخه سواری رایگان برای همه غیر از زنان" این تیتر مطلب یکی از روزنامه ها ست که در آن به ممنوعیت دوچرخه سواری زنان اشاره داشت.

در هر حال بنده به اینکه این خانم نماینده خواسته است کلا با آقای نجفی مخالفت کند یا فقط به اظهار نظر ایشان از لحاظ پزشکی یا غیر پزشکی اعتراضی داشته باشد کاری ندارم. اما متوجه شدم بیش از 20 نماینده دیگر در پایان جلسه علنی 30 مهر ماه نیز به اظهارات آقای نجفی تذکر داده اند.

این مسئله سبب شد تا محور موضوعات طرح شده توسط ایشان را در برنامه پایش تلویزیون به دقت بررسی کنم. سخنان ایشان چند محور مهم داشت: گردشگری، در آمد هتلها، صنایع دستی، راه ابریشم، مشکل مالکان بناهای تاریخی و...

از اینکه با وجود طرح این همه مسایل مهم نمایندگان محترم تنها به موضوع قلیان کشیدن خانمها واکنش نشان داه اند بسیار متاسف شدم. و به این اندیشیدم که سالهاست موضوعات حاشیه ای و بی اهمیت به متن زندگی ما وارد شده و مارا از پرداختن به مسایل مهم باز داشته است. آیا واقعا و در حال حاضر مشکل اصلی ما قلیان کشیدن خانمها است؟!

در اینکه در کشور ما محدودیتها و موانع زنان بیش از مردان است ، شکی نیست که البته این موانع و محدودیتها گاه عرفی است و گاه شرعی. اما آنچه که بیشتر مرا به نوشتن این سطور وادار کرد این بود: اساسا طی دو دوره اخیر مجلس من ندیده ام هیچکدام از خانمهای نماینده مجلس در دفاع از حقوق زنان  حرکتی جدی داشته باشند. قلیان کشیدن که جای خود دارد!

از آن طرف هر زمان بحث ممنوعیت زنان در حوزه ای پیش آمده است  بلا فاصله در تایید آن فعال می شوند. برای مثال لایحه ای اخیرا در مجلس به تصویب رسیده است  با ماده ای که در آن اجازه ازدواج سرپرست با فرزند خوانده داده می شود.

دقت کنید هیچکدام از نمایندگان زن تا کنون اظهار نظر نکرده است: در شان و منزلت مردان نیست که مثلا با دختر خوانده  خود ازدواج کنند. چه بسا اگر بنا به اعتراض بود می گفتند در شان و منزلت زنان نیست که با پسر خوانده خود ازدواج کنند!!!

من نمی دانم کجای صحبتهای آقای نجفی گسترش قلیان را ترویج می کرد اما به نوبه خودم از اظهارات ایشان خرسند شدم چرا که این اولین بار است یک مقام مسوول برای موضوعی که البته منع شرعی هم ندارد تفکیک جنسیتی قایل نمی شود.

البته نمایندگان مخالف قلیان هم باید بدانند حتی کسی که -خدای نا کرده - به سراغ مواد مخدر خطرناک هم می رود می داند استعمال آن چه عوارض زیانباری به دنبال دارد.

بنا بر این بهتر است به قول آقای نجفی این موضوع را به نظر سنجی عمومی بگذاریم. با این حساب اگر آرای اکتسابی همه بیش از 20 نماینده را در حوزه های انتخابیه خود جمع بزنیم می شود آمار کل مخالفان قلیان کشی به خصوص قلیان کشی خانمها!

البته اگر همه کسانی که به آنها رای داده باشند مخالف قلیان هم باشند!

 

http://khabaronline.ir/detail/319443/weblog/rajaee

نرگس رجايي
یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢

وزارت ارشاد وشاعران ؛ پارادوکسی حل ناشدنی؟!

 

"شاعران وارث آب وخرد و روشنی اند"  این جمله مشهور از شاعر مشهورتر "سهراب سپهری " است. گاهی اوقات کمی بیشتر به این جمله فکر می کنم نه از آن باب که فهمیدنش سخت است؛ به این جهت که تطابقش با آنچه در شاعران پیرامونم می بینم برایم سخت تر می شود.

 
این روزها که باب گفتمان اعتدال و تدبیر به مدد دولت جدید باز شده است و همه اقشار و صنفی در حوزه فرهنگ و هنر از سینما گران و موسیقیدانان گرفته تا شاعران توانسته اند خودی نشان دهند و وزارت ارشاد نیز از در لطف و مرحمت برآمده است؛ لازم دیدم نکاتی را درباره ارتباط متقابل شاعران به عنوان وارثان حقیقی کلام و منزلت و این ارگان که به نوعی خانه آنهاست یاد آور شوم.


اگر چه در بیشتر موارد شاعران اصیل خود را از سیاست و سیاست زدگی و همچنین حکومتی بودن مبرا می دانند اما بیراه نیست بگویم بسیاری از همین شاعران در مواجهه با دولت و حکومت و همچنین مسایل سیاسی دچار نوعی دوگا نگی می شوند.
بی آن که خود بدانند در دام سیاست می افتند و چون شاعر جماعت را با سیاست ورزی کاری نیست تبدیل به ابزاری می شوند که روزی در این جناح شعار سر می دهند و روزی دیگر در جناحی دیگر. روزگاری وزارت ارشاد را که تنها متولی دولتی شعر در این مرز و بوم است به خاطر مسایل سیاسی رها می کنند و روزگار دیگر برای خود نمایی در مقابل وزیر ارشاد گوی سبقت را از یکدیگر می ربایند.


واقعا دلیل این همه آسیب پذیری این قشر چیست؟!  نظامی می فرماید:" پیش و پسی بست صف کبریا / پس شعرا آمد وپیش انبیاء" شاعرانی که در ردیف پیامبران محسوب می شوند گاهی جایگاهشان تا حدی تنزل پیدا می کند که مجبور می شوند برای انتخاب نشدن وزیری تمام تلاششان را به کار بندند و وقتی انتخاب شد سخن سرایی کنند که : اشتباه کردیم شما وزیر خیلی محترمی هستید! این پارادوکس از کجا نشات می گیرد؟!


یا ما شاعر واقعی نداریم یا متولیان فرهنگی در این کشور با مسئله فرهنگ به خصوص شعر آنقدر سیاسی برخورد کرده اند که شاعران هم نمی توانند تکلیف خودشان را با مهمترین ارگان خودشان روشن کنند.


البته باید حساب شاعرانی که شعر سیاسی می گویند را از این مقوله جدا کرد. شاعرانی که خود را سیاسی می دانند و می دانستند ؛همیشه در نقطه مقابل دولتها وحکومتها بوده اند و شعر ابزاری بوده است برای ابراز مخالفتشان. شاعرانی که حتی اسم بردن از آنها مطلب حاضر را سیاسی خواهد کرد!


پس شاعرانی که خود را سیاسی نمی دانند چرا باید با مقوله شعر و فرهنگ، سیاسی برخورد کنند؟! این مسئله به لحاظ سیاسی و اجرایی به دولتها بر می گردد اما به لحاظ فکری به شاعران . که باز کردن آن مجالی دیگر می طلبد.


از این رو بهتر است شاعران مسئله شعر وشاعری خود را از سیاست جدا کنند. بسیار حایز اهمیت است  که یک شاعر به عنوان یک شهروند در مسایل سیاسی کشورش ورود کند وبی طرف نباشد.  اما در مقام شاعر بهتر است شان ومنزلت شاعری را نگاه دارد و در حوزه ای که تخصص ندارد وارد نشود. البته یک شاعر می تواند یک فعال سیاسی هم باشد اما باید قدرت تفکیک این دو را از هم داشته باشد و خط قرمزها را بشناسد. چرا که بوده اند کسانی که هم شاعران خوبی بوده اند و هم سیاستمدارانی قابل.

همچنین وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که طبق  سنتهای گذشته تا کنون با شاعران گزینشی برخورد کرده است شایسته است این رویه را اصلاح کند اینکه عده ای شاعر به ضیافت شام فلان آقای وزیر دعوت نشوند وعده ای به همان دلیل به ضیافت شام فلان آقای وزیر دیگر دعوت شوند ؛ و شاعران هم به همین دلیل حاضر و غا یب باشند و افتخارشان هم این باشد که در آن ضیافت نبوده اند و در این ضیافت هستند ! این همان پارادوکسی است که اگر به آن اندیشیده نشود همچنان لا ینحل باقی خواهد ماند.
این موضوع نشان دهنده این است که ارشاد در حوزه شعر و شاعران  و امورات اجرایی آن تا کنون سکان را به دست اهلش نسپرده است. این سکاندار لزوما هم  نباید شاعر باشد!

درست است که فرآیند انتخاب یک وزیر امری سیاسی است اما وزیر محترم ارشاد از هر قوم و قبیله و سلیقه سیاسی که باشد بایستی به هنر وهنرمند نگاهی یکسان داشته باشد تا هنرمند نیز با هر گرایش فکری و بینشی ارشاد را خانه خود بداند. چنین باد. 
 http://www.khabaronline.ir/detail/314182/weblog/rajaee

 

 

نرگس رجايي
شنبه ٢ شهریور ۱۳٩٢

مناظره اخیر تلویزیون و اغلاط املایی آقای روحانی!

از قدیم گفته اند: تنها دیکته نا نوشته غلط ندارد. اما مناظره اخیر صدا وسیما نشان دادکه علی الظاهر دیکته نا نوشته آقای روحانی پر از اغلاط املایی است!

در خلال این مناظره که تعدادی از افراد-به جز یک دو نفر- با گرایشهای تقریبا مشابه شرکت کرده بودند به جای نقد وبررسی عملکرد دولتهای گذشته به نقد عملکرد دولت آقای روحانی پرداخته شد و جالب است بدانید موضوع این مناظره "احزاب " بود و کلا دوستان به این نتیجه رسیدند که آقای روحانی حزب را در ایران به رسمیت نمی شناسد و البته یک فلاش بک از مستند سخنان ایشان نیز پخش شد و اینکه آقای روحانی فراجناحی نیست و اصلا معنی کلمه اعتدال در چینش کابینه ایشان رعایت نشده است و ...

اگر چه مستندی از سخنان آقای احمدی نژاد در این باره نیز پخش شد اما محور صحبتها آقای روحانی بود. سووال اینجاست اگر صدا وسیما قصد شفاف سازی و باز نمودن فضای سیاسی را دارد بهتر نیست به جای محور قرار دادن آقای روحانی عملکرد دولتهای گذشته را به نقد بنشیند تا چراغی فرا رو باشد؟ مثلا سخنان و وعده های آقای احمدی نژاد و حتی روسای جمهور پیشین را در کنار عملکرد و خروجی آنها بگذارد تا اینکه به دنبال ایراد گرفتن از دولتی باشد که هنوز در ابتدای راه است؟ و بسیار بدیهی است که اشتباهاتی را مرتکب شود آقای روحانی  نیز در یکی از سخنرانیهای خود به این موضوع اشاره داشت که : "روحانی به آسمان متصل نیست !"

گذشته از صحبت آقای روحانی قاعدتا ممکن است ایشان نتواند به بعضی از وعده های خود عمل کند. کما اینکه عده ای آمدند و به آسمان  نیز متصل بودند و دیدیم که هیچ معجزه ای هم رخ نداد.
اینکه ما با وجود عملکرد هشت ساله دولت گذشته اصرار بر نقد عملکرد آینده دولت جدید داشته باشیم از عجایب روزگار است ! و نشان می دهد عده ای هنوز پیام روشن انتخابات 92 را درک نکرده اند و نمی خواهند باور کنند که مردم ایران به دولتمردانی احتیاج دارد که با کمال اطمینان سکان مردمداری و دولتمردی را به دست آنها سپرده و روزگار خود را به آرامش سپری کند.

تحولات اخیر منطقه به خوبی این را نشان داده است که مردم ایران برخلاف بسیاری از این کشورها که روزهای خود را هم اکنون در خون و آتش سپری می کنند با مسایل سیاسی و اجتماعی بسیار عقلانی و هوشمندانه بر خورد می کند. مردم ما همانطور که به معایب ونقایص مسوولین ودولتمردان در اداره امور مملکت واقفند همواره ودر بدترین شرایط به دنبال یک نقطه اطمینان و البته سوپاپ اطمینان هستند که بتواند مرکز ثقل مسایل سیاسی و اجتماعی باشد و البته نکته همین جاست که عده ای با پا فشاری بر مواضع اجازه دهید بگویم از رده خارج خود این موضوع را بر نمی تابند و هنوز نمی خواهند باور کنند از سال 57 تا 92 بسیاری چیزها اعم از فرهنگی ، سیاسی ، اجتماعی بنا به مقتضیات زمان تغییر کرده است. و هنوز بر اساس مسایل شخصی و

جناحی خود در گیرو دار اشتباهات دولتهای گذشته و همچنین آینده هستند!
اگر صدا وسیما تصمیم گرفته است در اقدامی به جا با ادامه مناظرات تلویزیونی وضعیت موجود را به چالش بکشد امری بسیار پسندیده است اما ذکر چند نکته حایز اهمیت است:
1- صدا وسیما چه اصراری دارد که همچنان از دکور به کار گرفته شده مناظرات انتخاباتی 92وبا حضور شش نفر این مناظره را برگزار کند اصلا ایراد عمده ای که به انتخابات اخیر وارد بود همین تعدد کاندیداها بودو از آنجا که صدا وسیما در انتخاب افراد بسیار گزینشی عمل می کند باعث تقابل 4 به 2 یا 5 به 1 وبا ...می شود و این انصاف نیست.


2-انتخاب و گزینش افرادی که به لحاظ فکری بسیار به هم نزدیکند کمکی به بازگشایی گره های کور نمی کند.


3-حال که صدا وسیما تریبون و بحث آزاد را باب کرده است چرا از عده ای دعوت نمی کند که سالهاست در مظان اتهامند و خوب یا بد نتوانسته اند از خود دفاع کنند. چه بسا که این افراد در محضر مردم و افکار عمومی محکوم شوند. در هر صورت این شانس را باید به آنها داد.


4-ایجاد محدودیت و ممنوعیت از صداقت وشفافیت برنامه می کاهد.


5-در آخر باید گفت اصرار بر عدم دعوت از کسانی که تعداد انها حتی به ده نفر هم نمی رسد و افکار عمومی همیشه تشنه صحبتهای آنها به لحاظ موضع کیریهایشان بوده اند جز قهرمان سازی چیزی را به ارمغان نمی آورد.  مولا علی (ع) می فرماید: "الانسان حریص علی ما منع". و چه بسا این افراد با حضور خود موجبات نفی خود را فراهم کنند.
همانطور که دیدیم کاندیداهایی در همین مناظرات آرای خود را از دست دادند و آقای روحانی نیز در همین مناظرات به سبد رای خود افزود.

 

http://www.khabaronline.ir/detail/309822/weblog/rajaee

 

نرگس رجايي

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك
پرشين‌بلاگ