دير...با عطر خاک(وب نوشته های نرگس رجایی)

سه‌شنبه ٥ مهر ۱۳٩٠

شعری برای پاییز

قاب پاییزی 

1

پاییز گفتگو

غر غره می شود در گلو

و زندگی برگ برگ می ریزد

در چیزی شبیه یک پرانتز .

2

او شاد است

و در روزهایش پیچیده می شود؛

                                     شکلاتی تلخ

                                       با روبانی سیاه !

3

هر اتفاق،

قانونی نا نوشته دارد

و هر رویا،

خاک بی گلدان یک شرمساریست

که هر روز ، شخم می زند:

                              زندگی باز(

                                           زندگی بسته.)

 

نرگس رجايي
شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠

شعری تازه برای زنان سرزمینم

تقدیم به زنانگی همه زنان سرزمینم  که گاهی اجازه بروز پیدا نمی کند

 

خدا شتاب می گیرد

در قلبم،

پیش از آنکه اتوبانها بسته شوند

و اتفاق آبی آسمان

به رویای موازی جاده ها آلوده شود.

 

فرهاد هنوز بیدار نشده

و صبح صادق

پشت بیستون خواب مانده است.

 

از دیوار روح بالا می روم

بر لبه هستیها ونیستیها می ایستم،

از بالا نگاه می کنم:

تو نیستی

و جای مشق هر شبه ام

نه نان می خواهم و نه نام!

من

و تنها من

ته نشین تردیدها

و آبهای شور زنانی هستم

که روزی در اینجا

شور شیرین افسانه ها بودند.

 

نرگس رجایی- 7/3/1390

نرگس رجايي
سه‌شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٠

بن لادن بازیگر و اوبامای دروغگو!

 

"بن لادن کشته شد" این خبر برای من شبیه به افسانه است تا واقعیت. آیا شما باور می کنید "بن لادن" رهبر  بزرگترین گروه به قول آمریکائیها تروریستی جهان به این آسانی کشته شده باشد؟!

آن هم وقتی باراک اوباما رئیس جمهور یکی از مهمترین کشورهای دنیا هیجان زده در قالب یک مجری تلویزیونی خبر را نه تنها برای مردمش بلکه مردم جهان بازگو می کند. باور کنید نمی توانم قبول کنم که ‍پشت پرده این ماجرا یک دروغ بزرگ نباشد.دروغی که هر چه بیشتر به زوایای پنهان و آشکار آن نگاه می کنی بیشتر خود را نشان می دهد و به قول دکترها " از یک جایش می زند بیرون". نمایش دروغینی که قطعآ" خود بن لادن و گروهش در آن نقش اول را بازی کرده اند.

بیایید بعضی دروغها را باهم مرور کنیم:

1-   جسد بن لادن پس از انجام اعمال مذهبی مثل نماز خواندن، غسل و کفن به دریا انداخته شد: چه کسی نماز خواند؟! اگر این قدر مقید هستید چرا به دریا انداختید؟!

 

2-  به دریا انداختیم چون هیچ کشوری حاضر به پذیرش جسد نشد: کی شما اعلام کردید و چه کشوری حاضر به پذیرش نشد؟! وقتی در کشوری مثل پاکستان زندگی می کند چگونه است که آن کشور جسدش را نپذیرد کما اینکه طرفدارانی هم در آن کشور دارد. حتی صدام هم مشمول این بی مهری نشد!

 

3-  از کل این عملیات فیلمبرداری شده وآقای اوباما و خانم کلینتون به صورت لایو برنامه راتماشا کردند اما از جسد، اعمال مذهبی و مراسم به آب سپاری! هیچ سندی در دست نیست. تنها یک عکس از چهره مثلا" بن لادن موجود است که آن هم معلوم شد فتو شاپی است.

 

4-  می گویند آزمایش DNA  انجام دادیم که باDNA  خواهرش که ده سال پیش مرده است مطابقت می کند: شما ده سال پیش می دانستید که در چنین روزی آقای بن لادن احتیاج به DNA خواهرش پیدا می کند. چرا با دیگر اعضای خانواده اش که در قید حیات هستند چنین آزمایشی را انجام ندادید؟!

 

5-  BBC که روی هیچ کدام از موضوعات روز دنیا را که به نحوی مرتبط با آمریکا است، حالا چه خوب چه بد، مانور نمی دهد در این خصوص دو ساعت برنامه های خبریش را زودتر شروع کرد. آیا شما از کشوری مثل انگلیس چنین رفتار دو گانه ای را می پذیرید؟! مگر آن که نفعی برایش داشته باشد.

 

6-  و......

 

من نمی دانم چه قراردادی بین آقای اوباما و بن لادن امضاء شده است و آنها چه نفعی از این نمایش مضحک می برند شاید اوباما به دنبال برگ برنده ای برای ریاست جمهوری آینده اش بوده اما برایم جالب است که ایشان که زمین و زمان را متهم به دروغگویی، عوام فریبی و... می کنند و پای ثابت امضای همه قطعنامه های تحریم در این خصوص هستند چگونه به خودش اجازه می دهد چنین دروغی را نه برای مردمش که کل جهان بگوید و با هزار ترفند سیاسی بقبولاند؟! وشاید هم دیده بد نیست که او هم گاهی دروغ بگوید!!!

از همه بدتر مردم ما خصوصا" اصحاب رسانه و کارشناسان سیاسی چگونه چنین دروغی را باور کرده اند آن هم در دوره ای که دروغ در کشور ما مد شده است. و بدتر از بدتر خوشحال هم شده اند. واقعا" تعجب می کنم .

آمریکا دلایلی را در این باره ارایه داده است که هر غیر کارشناسی به همان دلایل می تواند آنها را رد کند مگر اینکه بتواند در روزهای آینده  اسناد محکمتری را رو کند که بعید می دانم!   

نرگس رجايي
سه‌شنبه ٢ فروردین ۱۳٩٠

در مذمت بهار: پادشاه فصلها واقعا" پاییز!

 

داشتم به بهار فکر می کردم.راستش را بخواهید هر چه بیشتر فکر کردم کمتر از این فصل خوشم آمد. یک دلیلش هم این است که ماه اول این فصل یعنی فروردین کل ماه آخر زمستان یعنی اسفند و نیمه دوم بهمن ماه را نابود می کند. البته ممکن است خیلیها که به سنتها خیلی پایبند هستند آن هم سنتهای کاملا" ایرانی – البته قابل توجه این عده باید بگویم دعای تحویل سالش عربی است!- بگویند این دیگر چه شاعریست و...!

البته حق هم دارند. اینروزها که همه چیز ما تقلبی است امکان دارد شاعر چینی هم به زودی وارد بازار شود! بگذریم. شما هم وقتی خوب فکر کنید با من هم عقیده می شوید. نکته اینجا ست که از نیمه دوم بهمن به هر اداره که سر می زنید هیچ کاری  برایتان انجام نمی دهند و می گویند:"انشاءالله بعد از عید!" از جایی پول طلب داری با کمال خونسردی می گویند: حسابهایمان را بستیم یا اعتبار نداریم باشد آن طرف سال. توی در و همسایه و فامیل هم  مصیبتهای خودش را دارد مثلا" می خواهید بروید سفر می گویند: ولش کن بذار ایام عید. دارید به نتیجه می رسید که مثلا" مهمترین تصمیم زندگیتان را بگیرید می گویند:اَه سال دیگه تمام شد بذار توسال جدید.

حالا یک طرف دیگر قضیه:می خواهید اواخر دی خانه را تمیز کنید می گویند: بابا بذار آخر اسفند، نزیک عید. می خواهید لباس نو بخرید، می خواهید وسایل خانه را عوض کنید و... و...و... از همه بدتر این روزهای پایانی سال اصلا" نمی توانی روی ساعتها و زمانبندی خودت حساب کنی، چنان مردم تو خیابان می ریزند و توی هم لول می خورند و دنبال چیزی می دوند که خودشان هم نمی دانند. همه راههای منتهی به مرکز شهر و دسترسی به مراکز عمومی مخصوصا" مراکز خرید محدود ومسدود می شود. یادم می آید که یک شب من مسیر تجریش تا پل پارک وی را 3 ساعت تو ترافیک بودم. توی این 3 ساعت فکر کردم مردم ما یا الکی غر می زنند که با مشکل اقتصادی مواجه هستند یا واقعا" دارای یک ثروت پنهان هستند که در مواقع لزوم از آن استفاده می کنند،یا اینکه همه اینها هیاهویی برای هیچ است!.

می دانید وقتی به این چیزها فکر می کنم اصلا" از این همه رویش گلهای بهاری، طبیعت زیبا و از همه مهمتر صدای بلبلان! هیچ لذتی نمی برم. تازه به همه اینها اضافه کنید شرایط بد آب و هوایی که اینروزها بد جوری گیج می زند!یعنی بین زمستان و بهار یک جورایی گیر کرده. مثلا" کم کم داری کمدهای خانه را از لباسهای زمستانی پاک می کنی، شوفاژها را می بندی، شیشه ها را پاک می کنی و... ناگهان برفی می بارد که در طول زمستان سابقه نداشته است. تازه وقتی بهار کم کم تمام می شود از ماه سومش برای ورود به تابستان باز هم هزار مصیبت داریم.

حالا شما حساب کنید این بهاری که هزار جور خرج روی دست شما می گذارد، استرسهای گوناگون به شما وارد می کند و ایجاد توقعهای جورواجور در شما ودیگران می کند آیا باز هم به نظر شما زیباست؟!

البته که نه؛ اگر از من می پرسید به نظر من پاییز قشنگترین، لطیف ترین و با معرفترین فصل است و به قول اخوان: "پادشاه فصلها پاییز" است. چرا که این فصل تکلیفش با آب وهوا مشخص است،زحمتی برای فصل قبل و بعد از خودش ایجاد نمی کند،هیچ هیجان کاذبی را در مردم بر انگیخته نمی کند، زیبایی رنگها رابرای شما به ارمغان می آورد،از همه مهمتر بعد از سختی و گرمای تابستان شما را به آرامش مطبوعی دعوت می کند و....
من نمی خواهم تو ذوق دوستداران بهار بزنم اما واقعا" این فصل را دوست ندارم. از عید و حواشی و متن قبل وبعدآن متنفرم.
تنها یک چیز این فصل برایم جالب است: عید تهران! شهری بدون دود و ترافیک با آدمهای همیشه سرگردان آن!!!   

 

 

نرگس رجايي
دوشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٩

گزارش حاتمی کیا از یک جشن!

 

فیلم "گزارش یک جشن" را دیدم مال ابراهیم حاتمی کیاست.هم خوشم آمد هم خوشم نیامد.خوشم آمد چون حرفی را می خواست بزند که خیلیها دلشان می خواست بزنند ولی چون ابراهیم حاتمی کیا نبودند نباید می زدند. حرفی که شاید خیلی از کارگردانها گفتنش را بهتر از او بلد بودند.
"گزارش یک جشن " سرگذ شت نسل امروز است نسلی که اتفاقات زندگیش در تقابل با نسل دیروز شکل می گیرد.نسلی که در هر حال سوخته است.

از فیلم خوشم نیامد چون نتوانست آنچه را که در ذهن کارگردان می گذرد روایت کند. حاتمی کیا قصد داشت فیلمی منطبق با مسائل سیاسی روز بسازد و مثلا" از مردم دفاع کند اما نقشی که از طرف مقابل ارائه داد بسیار اغراق آمیز و غیر قابل باور بود.

این فیلم درباره یک موسسه ازدواج عجیب و غریب است که نیروهای امنیتی قصد دارند آن را پلمپ کنند به خاطر آنچه تخلف از قانون محسوب می شود. اما آیا شما هرگز باور میکنید که یک مامور امنیتی دقت کنید مامور امنیتی و نه حتی نیروی انتظامی با اسلحه برای پلمپ یک موسسه ازدواج برود؟! آن هم موسسه ای که در کشور ما چندان بروز و ظهوری ندارد.

این موضوع قبل از این که مثلا" درد آور باشد خیلی خنده دار است. اصلا" امنیتی کردن فیلم چه کمکی به مخاطب می کند؟ یا چه چیز را می خواهد بگوید . اصلا" حاتمی کیا  همیشه چهره اشتباهی از قوانین و مقررات وحتی آدمهای امنیتی  به مردم نشان می دهد و نمی دانم این تعمد از روی ضعف اوست نسبت به این مسئله یا عدم درک درست چنین موضوعی. البته به همه اینها اضافه کنید بازی بد مریلا زارعی با آن گریم مضحک و نچسب!

در این فیلم حاتمی کیا از روی دست خودش کپی برداری  و خودش را تکرار کرده است : مردمی که به تصویر می کشد همان مردم آ‍‍ژانس شیشه ای اند ، دیالوگها و حرفها همان حرفهای تکراری چند فیلم اخیر اویند. هیچ چیز تازه ای برای گفتن ندارد.

خودش در جایی گفته بود- نزدیک به این مضمون- که من حساسیتهای جامعه را بهتر درک می کنم به من اعتماد کنید. اما من معتقدم آیا بهتر نیست درک این حساسیتها را به عهده کارگردانی بگذاریم که از جنس همین مردم است نه جنس آنهایی که اسلحه به دست برای پلمپ یک موسسه ازدواج می روند؟!

جوانهایی که به دیدن این فیلم می روند اگر آثار قبلی حاتمی کیا را ندیده باشند با فیلم همذات پنداری می کننند نه از این جهت که فیلم را درک می کنند از آن جهت که دست زدنهای  جوانان موسسه وسط خیابان  آنها را به رویای دیروزشان می برد و شاید با جوی که فیلم ایجاد می کند چند دقیقه ای هم برای آن لحظه کف بزنند و هورا بکشند اما این هورا و کف مال تحسین فیلم نیست!

به نظر من حاتمی کیا هم مانند بانو –نقش اول فیلمش که با چهرهای دود آلود از دودکش بیرون آمد – رو سیاه از دودکش کاگردانی فیلمش بیرون آمد . کاش اینطور نبود!

 

نرگس رجايي
یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩

قابل توجه شاعران سنت گرا!

 

 چند روز پیش یک جلسه با بعضی مثلا" دوست شاعر داشتم که البته کاری بود. که چه بود وچرا بماند. ..

توی آن جلسه یک بحث مطرح شد درباره نقد شعر  ومن از یک جلسه نقد شعر که خیلی ضعیف است و برگزار کنندگان آن به  جز یکی از اساتید که در ادبیات کهن واقعا" صاحب نظر است بقیه سواد چندانی ندارند، انتقاد کردم که در این جلسات جای نقد مدرن وجریانهای روز شعری خالی است  خانم مثلا" شاعری  که از قضا به خاطر قحط الرجال بودن، ادعای منتقد بودن دارد و بسیار هم ضعیف می نویسد و همآنجا هم گفتم که این خانم فقط جای اسامی شاعران را تغییر می دهد و یک جدول دارد وبرای همه یک جور می نویسد ، در آمد که بله من بر مبنای نقد قدیم می نویسم و جلسه ما هم بر همین مبنا است و کلی هم افتخار کرد که نقد جدید رانخوانده است تا آنجا هم پیش رفت که خیلی هم مهم نیست که اینترنت بلد نیست و تایپ هم نمی تواند بکند و.... خیلی مسائل دیگر که نمی خواهم آن را باز کنم و قضاوت را به عهده شما می گذارم .

اما تنها چیزی را که دوست دارم به شما بگویم این است که چقدر  ما شاعران بد بخت شدیم که منتقد شعرمان امثال این خانم شده اند که ندانستن ونتوانستن را هنر می دانند و در همه اموری که هیچ تخصصی در آن ندارند دخالت می کنند و حتی چهار تا شعر درست وحسابی هم ندارند.

در هر حال در این جلسه به نکات خیلی خوبی! از این دست برخوردم  که در پستهای بعدی سعی می کنم به آن بپر دازم . اما غرض از این نوشتار این بود که  در وب گردیهای خود به یک مقاله برخوردم  که خواندن  بخشی از آن خالی از لطف نیست آن را بخوانید ودر غم دوستان مثلا" شاعر!  که ذکر خیرشان رفت شریک باشید – البته این سنت گرایی در همه حوزه ها اعم از اجتماعی، سیاسی و..هم صدق می کند- :

سنت‌گرایان ضریب هوشی پایین‌تری دارند

"هرچه انسان‌ها باهوش‌تر باشند، برای پذیرفتن پدیده‌های نو آمادگی بیشتری دارند. در مقابل سنت‌گرایان ضریب هوشی نسبتاً پایین‌تری دارند. روانشناسان معتقدند که می‌توان این پدیده را به‌وسیله‌ی زیست‌شناسی تکاملی توضیح داد.  پژوهش تازه‌ی «ساتوشی کانازاوا »، دست‌کم می‌تواند چپ‌ها و لیبرال‌ها را در باورهایشان راسخ‌تر کند، برای آنکه آنها واقعاً قدری زیرک‌تر و باهوش‌تر از سنت‌گرایان هستند. به اعتقاد این روانشناس، انسان‌های باهوش تمایل بیشتری به آن دسته از ارزش‌های اجتماعی و عقاید سیاسی‌ دارند که در مسیر رشد و تکامل انسان، تازه به‌شمار می‌رود. در مقابل، حفظ ارزش‌های سنتی، دلمشغولی سنت‌گرایان است که گویا از هوش کمتری برخوردارند. «ساتوشی کانازاوا » که محقق دانشکده‌ی علوم سیاسی و اقتصادی لندن2 است به همراه همکارانش بر روی نظرسنجی کار کردند که در سال‌های ۲۰۰۱ و ۲۰۰۲ از ۱۴۰۰۰جوان آمریکایی گرفته شده بود. در این نظرسنجی علاوه بر موارد دیگر، درباره‌ی‌ باورهای دینی افراد هم پرسش شده بود. افراد مورد پرسش قرار‌گرفته می‌توانستند بین گزینه‌های «اساساً غیرمذهبی»، «تا حدودی مذهبی»، «نسبتاً مذهبی» و «بسیارمذهبی»، یکی را انتخاب کنند. افرادی که گزینه‌ی «اساساً غیر مذهبی» را انتخاب کرده بودند، به‌طور میانگین از ضریب هوشی ۱۰۳ درصد برخوردار بودند و کسانی که خود را به‌عنوان «بسیار مذهبی» معرفی کرده بودند، بطور میانگین ضریب هوشی‌شان از ۹۷ درصد تجاوز نمی‌کرد. این تفاوت گرچه جزیی اما انکارناپذیر است. در این تحقیق میانگین هوشمندی کل جمعیت مورد مطالعه معادل ضریب هوشی ۱۰۰ درصد بود. در نظرسنجی « مؤسسه‌ی ملی بهداشت جوانان» که محققین انگلیسی از داده‌های آن استفاده کردند، عقاید سیاسی جوانان هم مورد سنجش قرار گرفت. آنها که خودشان را به‌عنوان «خیلی لیبرال» معرفی کرده بودند، ضریب هوشی‌‌شان تا ۱۰۶درصد هم می‌رسید، در مقابل، آنان که خودشان را «بسیار سنت‌گرا» توصیف کرده بودند، به‌طور میانگین از ضریب هوشی ۹۵ درصد برخوردار بودند. این تحقیق به‌طور کامل در «فصل‌نامه‌ی روانشناسی اجتماعی» شرح داده شده است. کانازاوا معتقد است که برای این امر دلایل تکاملی وجود دارد. به گفته‌ی او، ساختار بیولوژیکی انسان، اساساً سنت‌گرا بوده و ارزش زیادی برای خانواده قائل است. او می‌افزاید ده هزار سال پیش، زمانی‌که انسان‌ها شکارچی و خوشه‌چین بودند، گروه‌های اجتماعی که با خانواده و خویشانشان به‌سر می‌بردند و در هنگام احساس خطر فرار می‌کردند، سبک زندگی‌شان نیاز به هوش بالا نداشت. او مدافع پر و پاقرص نظریه‌ Savanna-IQ Interaction است. این نظریه درباره‌ی ریشه‌های تکامل مغز انسان است و...."

نرگس رجايي
پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٩

لطفا به روز شوید!
اکنون که در حال پشت‌سر گذاشتن دهه 80 هستیم همچنان از نبود یک جریان موثر ادبی و مهم در شعر و ادبیات ایران رنج می‌بریم.

در حقیقت محفل‌های ادبی خنثی، نشریات تخصصی فاقد منتقدان متخصص! همایش‌های تکراری، الکن و بدون نتیجه همه و همه... از رکود ادبیات و خاموشی آثار در این حوزه حکایت دارد.

 جلسات ادبی گاه و بیگاه و بعضا مرتب که در گوشه و کنار تهران وسایر شهرها برگزار می‌شود خروجی قابل توجهی ندارد. گردانندگان آن عموما از میان شاعران دهه 60 انتخاب شده‌اند، نسلی که - به جز تعداد معدودی – دیگر سواد و صلاحیت لازم برای نقد و تاثیر‌گذاری بر ادبیات نسل جدید را ندارد. شاعرانی که حتی در دهه 70 هم تاملات لازم را برای یک نسل پویای شعری نداشته‌اند.

قاعدتا با لحن و گفتار و سواد دهه 60 نمی‌توان به مبارزه با نسل جدیدی از کلمات، زبان، شگردهای رایج و تئوری‌پردازی‌های روز و... رفت.

در نتیجه شعری که در این جلسات نقد و بررسی می‌شود فراتر از فضای تکراری آن روزهای دور نخواهد رفت!

همچنین است که در حوزه نشریات تخصصی و صفحات ادبی نیز بوی کهنگی قلم و کمبود اطلاعات روز به مشام می‌رسد.

نقدها گاه آنقدر سلیقه‌ای می‌شوند که احساسات خود منتقد را نیز جریحه دار می‌کند یا گاه در عطوفت احساسی نویسنده نقد غرق می‌شود!

دقیقا با حضور و کمک همین نسل است که همایش‌ها و جشنواره‌ها یکی پس از دیگری برگزار می‌شود بدون این‌که بتوان نتیجه قابل ذکری از آنها دریافت کرد.

در حقیقت سایه سنگین این نسل چنان بر امورات شعری این روزگار سایه افکنده است که گویی شعر معاصر ما گلوی دیگری برای فریاد کشیدن ندارد. گویی جوان‌ها و جوانترهای نسل ادبی این روزگار حرفی برای گفتن ندارند، مگر این‌که از صافی دهه 60 عبور داده شوند.

اما بالاخره شعر و ادبیات جدی و جریان‌ساز روزنه‌ای برای نفس کشیدن پیدا خواهد کرد. پس لازم است بگویم: «شاعران دهه شصت لطفا به روز شوید!»

 

نرگس رجايي
دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٩

خبرگزاری سینمای ایران/نرگس رجایی:برخی منتقدان فضای نقد را مسموم کرده اند

برخی منتقدان واژه ها و عباراتی را در نقد به کار می برند که بی احترامی به خالق اثر است و این امر فضای نقد ادبی را ناسالم و مسموم می کند.

 نرگس رجایی ،منتقد و روزنامه نگار در گفتگو با خبرنگار سینمای ایران در مورد نقد ادبی گفت: مردم ما به طور غریزی به شعر و ادبیات علاقه دارند و هر اثری که از آن لذت می برند را مطالعه می کنند، اما در واقع این ادیبان و صاحبنظران میزان ماندگاری و تاثیر ادبیات را تضمین می کنند، آنان هستند که حتی بر ذائقه مخاطب تأثیر گذاشته و می توانند این ذائقه را کج پسند یا کمال پسند کنند.

وی افزود: اما آنچه کمک می کند تا نویسنده بداند که آثارش به چه سمت و سویی می رود نقد است، به همین دلیل معتقدم باید جریان نقد ادبی به صورت گسترده در ایران رخ دهد و آثار منتقدان مورد بررسی قرار گیرد زیرا بسیاری از منتقدین عرصه نقد ادبی را با لفاظی، کج خلقی و بی احترامی نسبت به نویسندگان مسموم کرده اند و با عباراتی که در نقد بسیار نا پسند است شأن آثار ادبی را نادیده می گیرند.

وی با اشاره به رابطه متقابل نقد ادبی و پیشرفت ادبیات اضافه کرد: ادبیات ایران در میان منتقدینی نقد می شود که اغلب آنها به صورت علمی و حرفه ای آثار را نقد نمی کنند و از آنجایی که نقد در کشور ما حرفه ای نیست، شیوه های نوین نقد ادبی در ادبیات ایران صورت نمی گیرد پس مجالی برای رشد نقد به وجود نمی آید، در نتیجه ادبیات ما از لحاظ تکنیکی محتوایی امکان همنوایی با جریان ادبی جهان را پیدا نمی کند.

وی در پایان تصریح کرد: متاسفانه باید بگویم نقد ادبی در کشور ما چه در گذشته و چه در حال هیچگاه تاثیری بر شکل گیری جریانات ادبی نوین و کیفیت جریان های موجود نداشته است، نویسنده ها دوست ندارند آثارشان مورد نقد قرار گیرد، زیرا اغلب افرادی که نقد ادبی می کنند نقدهایشان بیشتر سلیقه ای است تا علمی و حرفه ای و این مهم نقد ادبی را در ایران بی کیفیت می کند.

http://cinemapress.ir/NSite/FullStory/News/?Id=1864

نرگس رجايي
یکشنبه ٢٠ دی ۱۳۸۸

نرگس رجایی در گفتگو با ایلنا:سکوت می‌کنم، پس هستم

برای نرگس رجایی ماهیت جشنواره‌های ادبی به‌طور کلی زیرسئوال است. او می گوید؛ این شاعران هستند که به جشنواه‌ها و همایش‌ها و برنامه‌هایی از این دست اعتبار می‌بخشند.

 
ایلنا: در آستانه برگزاری چهارمین دوره جشنواره شعر فجر تعدادی از شعرای سرشناس کشور در گفتگو با ایلنا از نحوه برپایی و اجرای این جشنواره اظهار بی‌اطلاعی کردند که درمیان آنها نامهایی چون جواد مجابی، سید علی صالحی و حافظ موسوی به چشم می‌خورد.

ازسوی دیگر نرگس رجایی(شاعر جوان و برگزیده دوره پیشین این جشنواره) طی گفتگویی به خبرنگار ایلنا گفت: متاسفانه در کشور ما آنچه زیاد وجود دارد جشنواره‌ها و همایش‌های ادبی و غیرادبی است. این جشنواره‌ها ازسوی ارگان های دولتی به چشم آماری دیده می شوند و از وجه دیگر؛ بخش های خصوصی از جنبه تبلیغاتی به آن توجه دارند که در هر دو صورت چه ازنظر کیفیت و تولید فکر و چه ازنظر خلاقیت هیچ کدام تاثیری در روند شکل‌گیری هیچ جریان ادبی به‌طور عام یا معرفی و ارتقا سطح شعری یک شاعر به‌طور خاص ندارند.
وی افزود: برای من ماهیت این جشنواره‌ها به‌طور کلی زیر سئوال است در حقیقت این شاعران هستند که به جشنواه‌ها و همایش‌ها و برنامه‌هایی از این دست اعتبار می‌بخشند.

رجایی که خود سال گذشته در حوزه شعر امروز انقلاب جزو برگزیدگان جشنواره بوده است؛ گفت: جشنواره شعر فجر هم یک جشنواره فرهنگی است مانند بسیاری از جشنواره‌ها که در ایران برگزار می‌شود. قطعا شامل نقاط ضعف و قوت است.
وی درمورد ضعف‌های این جشنواره گفت: این نقاط ضعف باید در مقایسه با سایر جشنواره‌ها سنجیده شود و من در مورد آن صحبتی نمی‌کنم. اما باتوجه به این‌که در کشور ما برای هر موضوع غیرفرهنگی یا هرچه بشود تصورش را کرد جشنواره بین المللی وجود دارد. این‌که شعر از حاشیه بیرون آمده و به آن توجه شده جای خوشبختی است.

رجایی درباره چگونگی برگزاری و داوری مسائل شرکت‌کنندگان در این جشنواره گفت: این موضوع نیاز به بحثی طولانی دارد که من به شخصه تمایلی برای ورود به آن ندارم.
این شاعر معاصر در رابطه با شاعرانی که در این جشنواره بوده‌اند ولی حاضر به صحبت درباره آن نیستند، گفت: متاسفانه این موضوع برمی‌گردد به اینکه خیلی اوقات شاعران برای حضور دوباره در این جشنواره‌ها ترجیح می‌دهند سکوت کنند، به عبارت دیگر این نیست که ”فکر می‌کنم پس هستم ‏،بلکه سکوت می‌کنم پس هستم“!
وی خاطرنشان کرد: البته به این شاعران نمی‌توان زیاد خرده گرفت چون در هر حال جشنواره های شعری بیشتر کارکرد یک پاتوق ادبی را دارد که برای یکی دو روز شاعران را دور هم جمع می‌کند و شرکت در این پاتوق‌های ادبی برای همه لذت‌بخش است.

http://ilna.ir/newstext.aspx?ID=99444

نرگس رجايي
دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸

ایسنا/نرگس رجایی:شعر زنان از چهاردیواری خانه‌شان بیرون نمی‌آید

نرگس رجایی معتقد است: زنان شاعر، شعرشان از چهاردیواری خانه‌شان بیرن نمی‌آید.


این شاعر در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در بررسی وضعیت شعر زنان، عنوان کرد: زنان شاعر، شاعر زنان یا شعر زنانه و ترکیب‌هایی از این دست نمی‌تواند هیچ کمکی به جامعه‌ی شعری اکنون ما بکند. مثل این است که بگوییم: مردان شاعر، شاعر مردان یا شعر مردانه! اساسا تفکیک شعر و یا نسبت دادن آن به زن یا مرد باور غلط و رایج در شعر امروز ماست.


او در ادامه خاطرنشان کرد: ضمن این‌که اگر چنین باوری را قبول داشته باشیم، با یک ارزیابی کاملا ساده از فضای شعر و شاعری و در حوزه‌ی شعر زنان، مثلا در چند دهه‌ی اخیر، به زعم من، به راحتی می‌توان به این نکته رسید که زنانی که شعر گفته و در این عرصه حضور داشته‌اند، بسیار بسیار بسیار ضعیف‌تر از مردان شاعر عمل کرده‌اند که این موضوع به آسیب‌شناسی جدی نیاز دارد که در این‌ فرصت نمی‌گنجد.


رجایی یادآور شد: زنان شاعر ما مطالعه‌شان خیلی کم است. سواد شعری‌شان به‌روز نیست. شعرشان از چهاردیواری خانه‌شان بیرن نمی‌آید. با خود و مخاطب‌شان صادق نیستند و این به خاطر خودسانسوری شدیدی است که در جامعه وجود دارد و از طرفی نیز یک گروه از شاعران زن وجود دارند که در بیان بعضی چیزها که خط قرمز تلقی می‌شود، به دروغ دچار افراط می‌شوند.


او در عین حال تصریح کرد: اما این‌ها به این معنی نیست که شاعران مرد ما خیلی قوی عمل کرده‌اند. با یک نگاه کلی به ادبیات معاصر یعنی حدودا از سال 1340 - که دهه‌ی طلایی شعر ما محسوب می‌شود - به بعد، می‌بینیم بعد از بزرگانی مثل شاملو، فروغ، اخوان، نیما و سهراب، شاعر تأثیرگذاری که توانسته باشد تغییری در فضای شعر ایجاد کند، بخصوص در حوزه‌ی شعر سپید ظهور نکرده است.


رجایی در پایان خاطرنشان کرد: فقط در دهه‌ی 70، تعدادی از شاعران جوان در زبان شعر تغییراتی را ایجاد کردند که در آغاز، این حرکت موفق بود؛ اما تا کنون این حرکت به نتیجه نرسیده است. فقط می‌توانم بگویم در دوران معاصر و بعد از انقلاب، در حوزه‌ی شعر کلاسیک و بخصوص در قالب غزل اتفاقات خیلی خوبی افتاد و شاعران خیلی خوبی هم در این عرصه ظهور کردند.

http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1457372

نرگس رجايي
چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸

اگه غم اینجا بمونه...

وقتی این ترانه چند سال پیش سروده شد فکر نمی کردم برای این روزها واین ایام باشد! خواندنش خالی از لطف نیست:

قور قورٍ       قورباغه ها
جیر جیرِ      جیر جیرک ها
                                   صدای زنجره ها.
زندگی
        آروم،آروم
                     می گذشت.
شبا وقتی آسمون
با خودش تنها می شد
روی ابرا می نشست و از ستاره ها
                                            قصه می گفت.
ابرمظلوم و نجیب
زندونی بادنبود
دشت تشنه
به خدا شک نمی کرد.
خلاصه
آسمون واسه خودش
عالمی داشت،
دل هیشکی
واسه یه دوسِت دارم
                          لک نمی زد.
اما حیف،
که یه شب
گرومپ،گرومپ
رعد و برق آسمون
دل دریا رو شکست
باد دیوونه هم از صحرا اومد
روی شیشه ها
                 نشست.

آسمون خرد وخمیر
دل ابراشم سیا
رو زمین توفون سرد
تو هوا بارون زرد.
کی دیگه قصه می گه
قصۀ ماهو می گه
مگه ماه قصه داره
شب بی ماه اومده
تاریکی موندنیه
قصۀ مشدی رجب هم
                          دیگه خوندن نداره.
صحبت مادر بزرگم
تا به عشق و عاشقیاش می رسه
نفسش بند می آد
قصشو ول می کنه:
                       _خیلی خوب_
_می گم امشب دیگه یسه
آهی از دل می کشه
_باشه مال شب بعد

صُبا وقتِ ناشتایی
سفره و و نون وپنیر
دل خوش،قند وعسل
ای بابا!
دیگه گفتن نداره
توی سنگسون سرد
روی خارسون درد
خستگی
عادت تنهایی مونه.
چی می گی؟!
                زمینم برکت فردا نداره.
کاش می شد
پشت بیابونای دل
یه دهن
بارون سیری بباره
یا که نه
چشمه و رودخونه ها
راشونو
سوی ماها
            کَج بکنن
با زمین لَج بکنن.
آخه این جا زندگی
مثل آواز خروسِ بی محل
صداشم
تنگِ گلوش
گیر اومده.

همه با هم می دونیم
اگه غم
این جا بمونه
یا که نه
           دریا بشه
یه وجب خاک
واسه ساحل
دیگه پیدا نمی شه
اَگه غم این جا بمونه
اَگه غم...
              این جا...
                           بمونه.

----------------------------------------------

پی نوشت: این شعر در کتاب اخیرم"هنوز زن بودم" در یک فصل جداگانه به چاپ رسیده است.

 

نرگس رجايي
شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۸

نیروهای نا امن!

چه نیروهای نا امنی
مرا احاطه کرده اند.
هر صبح که بیدار می شوم
می گویند توهم پیروزی کار دستت داده است.
شاید همین است که هر روز:

در میدان انقلاب شکست می خورم
در میدان هفت تیر شکست می خورم
در میدان ولی عصر شکست می خورم
در میدان آزادی...
اما میدان آزادی:

آزادی را چندین وچند دور چرخیده ام و روی چمنهای سبزش گاهی نشسته ام. می دانید آزادی دایره ایست بسته که از چند طرف شهر و مردمش به آن سرازیر می شوند. برای رسیدن به آن باید از فضای وهم آلود آدمها و ماشینهای به هم چسبیده عبور کنی. دلم می خواهد از آزادی - واژه ناملموس این روزها- رها شوم. اما رهایی از آزادی رهایی از تهران است رهایی از ایران است. آیا می شود؟!
می دانید اصلا"آزادی شرحی طولانی دارد شرحی تا نزدیکی فرودگاه مهر آباد. یعنی از آزادی تا پرواز مسافتی طولانیست!

بگذریم...
می گویند "شورش" را در آورده ایم
اما نمی گویند از کجا؟!
نمی گویند چرا؟!

چه نیروهای نا امنی
مرا احاطه کرده اند.

نرگس رجايي
یکشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸۸

 

این شعرکوتاه ناگهان متولد شد بی مقدمه و بدون خونریزی وخشونت!

نه باتوم
نه چماق
هیچکس پشت این دیوارها
در انتظار دستی
برای بالا رفتن نیست...

این دست بالا رفت و آری شد
این دست بالا رفت و ناجی شد
این دست بالا رفت و سبز شد

این دست سبز شد وبالا رفت...

از روزن نگاه می کنم
آن سوی دیوار
با غچه همسایه خشک می ریزد...!

نه باتوم
نه چماق
ما دوباره سبز خواهیم شد.

نرگس رجايي
چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۸۸

نمایندگان این 15 میلیون معترض خیابانی کجا هستند؟!

"این  فصل دیگریست

که سرمایش از درون

درک صریح زیبایی را پیچیده می کند"

در پی اتفاقات نا خوشایند یکی دو هفته اخیر در تهران وچند شهر کشورکه در اعتراض به نتایج دهمین انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفت بعضا" صحنه هایی به وجود آمد که دل هر انسانی را به درد آورد.صحنه ها و وقایعی که از ذکر آن خودداری می کنم.که بسیار شنیده ودیده اید.
اما نکته جالب توجه در این جریانات موضعگیریهای اشخاصی بود که در این بین می توانست دامنه آشوبها را کم کرده و آبی بر دل سوخته 15 میلیون(طبق آمار وزارت کشور) معترض به این نتیجه باشد. که البته فارغ از سمت و سوی سیاسی این اشخاص نه تنها این آشوب را نخواباند بلکه هیزمی بود که بر این آتش ریخته شد.

برای مثال سخنان حداد عادل که در کمال بی انصافی و به دور از هر گونه در نظر گرفتن حقوق قانونی مردم تنها خطاب به میر حسین موسوی زده شد.
همچنین سخنان محمد جواد لاریجانی که ظاهرا" و بدون در نظر گرفتن مردم ، خطاب به رسانه ها ودولتهای غربی و بیگانه زده شد و البته این موضع گیری آقای محمد جواد لاریجانی در مورد دیگر مسوولان کشور نیز صادق است.آنها به جای اینکه در این برهه به فکر حل و فصل اختلافات داخلی و گرفتن حقوق مردم باشند مشغول خط ونشان کشیدن برای دولتهای غربی ورسانه های بیگانه هستند.بدون در نظر گرفتن این نکته که وقتی صدا وسیمای جمهوری اسلامی رسانه ای کاملا" دولتی نه ملی بر علیه ١۵ میلیون مردم کشور است چگونه می توان توقع داشت که رسانه های غربی و بیگانه با رسالت تخریبی خود از این خلاء اطلاع رسانی ما نهایت استفاده را نکنند.

اما در این بین تنها کسی که به عنوان یک نماینده واقعی مردم توانست تا حدودی نقش تعیین کننده ای در آرام کردن معترضین داشته باشد، علی لاریجانی ریس مجلس شورای اسلامی بود. وی در یک گفتگوی خبری با رعایت تمام معیارها ، حد وحدود و خط وخطوط سیاسی کشور به دفاع از مردم معترض پرداخت و اعتراض آنهارا شایسته پاسخگویی دانست.

اما آنچه که برای من بسیار شگفت آور بود نطق میان دستور یکی از حامیان احمدی نژاد در مجلس شورای اسلامی بود. حمید رسایی که اگر حامی آقای احمدی نژاد نشده بود تا کنون هیچکس نام ونشانی از وی را نمی دانست در سخنانی بسیار شگقت آورتر به آقای لاریجانی تاخته و در سایت خود نیز وی را مامور هاشمی معرفی کرده است!و بسیار مطالب دیگر که براستی جای تعجب و تاسف دارد.

صرفنظر از اینکه اکثرحامیان آقای احمدی نژاد هیچگونه انتقادی را بر نمی تابند ذکر این نکته ضروریست که آقای رسایی  و سایر نمایندگان مجلس ظاهرا" فراموش کرده اند که نماینده "مردم" در مجلس شورای اسلامی هستند نه نماینده مجلس شورای اسلامی برای مردم! آنها همانقدر که نماینده 24 میلیون (طبق آمار وزارت کشور) آرام هستند نماینده این 15 میلیون ( طبق آمار وزارت کشور) نا آرام هم هستند.
واقعا" جای تاسف دارد . خیلی دلم می خواهد بدانم نمایندگان این 15 میلیون معترض  در مجلس شورای اسلامی این روزها به چه کاری مشغولند؟!

نرگس رجايي
یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸

طرفداران احمدی نژاد واین رنگ سبز لعنتی!

اینروزها تنور انتخابات گرم شده است. کاندیداهای ریاست جمهوری "در دل دوست به هر حیله رهی می جویند!" اما در این بین آنچه بیش از همه جلوه گری می کند بازی رنگها است که گاه به سوژه ای بحث برانگیز وجدی بدل می شود، گاه غم انگیز و گاهی هم موقعیت طنز پیدا می کند.

ابوالفضل فاتح/ کمیته ی بحران

طرفداران محمود احمدی نژاد شاید هرگز باور نمی کردند برای رئیس جمهور 4 ساله اشان رقیبی وارد میدان شود که از لحاظ مردمی بودن، مذهبی بودن و نگاه ویژه به قشر ضعیف و مستضعف داشتن وبسیاری از شعارهایی که با توسل به آنها  احمدی نژاد توانست جذب رای کند بسیار جلوتر و واقعی تر از او باشد. کسی که در دوران 8 سال نخست وزیری خود در دوران جنگ امتحانش را به خوبی پس داده بود.

با ورود مهندس میر حسین موسوی به انتخابات دهم  معادلات انتخاباتی طرفداران احمدی نژاد به هم خورده است.اکنون وتا این لحظه مهندس موسوی با بیش از 48 درصد آرا در تهران و شهرهای بزرگ در مقابل دکتر احمدی نژاد با 43 درصد آرا در صدر نظر سنجیها است. این 5 درصدی که می تواند حتی پیروزی موسوی را در همان دور اول تضمین کند.
 اما این موج فراگیر شده است. و قابل پیش بینی است که این اختلاف به بیش از اینها نیز برسد .
هر لحظه به خیل سبز پوشان اضافه می شود. رنگ سبز نماد طرفداران موسوی است طرفداران او اینروزها با رنگ سبز دلبریهای بسیار می کنند! اما ظاهرا" این رنگ سبز بیش از آنکه طرفداران موسوی را خوشحال کند حامیان احمدی نژاد را ناراحت کرده است در روزهای گذشته طرفداران احمدی نژاد سعی کردند رنگ سبز را به نفع خودشان مصادره کنند.
 و البته ماجرای بازی رنگها به همین جا هم ختم نمی شود و رنگ سبز که در این دوره به عنوان یک رسانه و یک شیوه تبلیغاتی حرف اول را می زند به سلاحی برنده برای اعتراض نیز تبدیل شده است.

این رنگهای سبز که این روزها در خیابانهای شهر جولان می دهند و هر لحظه به موجی فراگیر بدل می شوند بیش از آنکه نماد طرفداران موسوی باشد نماد مخالفان احمدی نژاد است.
به قول بیهقی: پس وای بر ما و وای بر ایشان!  

نرگس رجايي
دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸۸

به چه کسانی غضنفر می گویند؟!

فکر کنید رهبر حزب دموکرات آمریکا در یک رقابت سیاسی و انتخابات ریاست جمهوری کشورش از کاندیدای مورد نظر حزب جمهوری خواهان حمایت کند.و تمام اعضای آن حزب موظف باشند از یک کاندیدای دیگر حمایت کنند...
نه! خوب فکر کنید چه مضحکه سیاسی در انتخابات آنها رخ می داد و تمام دنیا و رسانه ها چه موضعگیریهایی می کردند و چه و چه و...

حالا فکر نکنید یک ماجرای واقعی را در ایران بشنوید: غلامحسین کرباسچی دبیر کل حزب کارگزاران سازندگی از مهدی کروبی کاندیدای ریاست جمهوری و دبیر کل حزب اعتماد ملی حمایت می کند در حالی که تمام اعضای این حزب موظفند از میر حسین موسوی کاندیدای مورد اجماع اکثر اصلاح طلبان حمایت کنند!
تازه ماجرا به همین جا ختم نمی شود این لیدر حزب کارگزاران که این روزها به واکس زدن کفشهای کاندیدای مورد نظرش مشغول است(به گفته خودش) طی نطقهای آتشین اعضای حزب خود را تخریب وتمسخر نیز می کند.
در جدیدترین افاضات خود با مسخره کردن شیوه تبلیغاتی طرفداران میر حسین که اعضای حزب کارگزارن از جمله آنهایند فرموده اند: با نوار سبز نمی توان مطالبات مردم را پاسخ داد.

صرفنظر از اینکه اگر آقای کرباسچی در خلال واکس زدن یک کم فکر کنند جواب خود را می یابند که نوار یا رنگ سبز اتخاذ یک جور شیوه تبلیغاتی است و مطالبات را بایستی با برنامه پاسخ داد باید خدارا شکر کنیم که ایشان تا حالا از آقای احمدی نژاد حمایت نکرده است!!!

خوشبختانه هنوز جای شکرش باقیست! پس زیاد در عالم جوک وطنز به دنبال غضنفر نگردید!  

نرگس رجايي
چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٧

ماجرای خاتمی و حسنک وزیر!

با وجود اینکه من با مسایل سیاسی  اصلا" عاطفی برخورد نمی کنم و حتی در این زمینه گاهی خشن هم می شوم اما از اعلام انصراف آقای خاتمی از کاندیداتوری بسیار متاثر شدم. برای من که این روزها با مسئله انتخابات در گیر هستم و اخبار آن را دنبال وتحلیل می کنم این موضوع به شدت مرا به هم ریخت نه به لحاظ  وجه سیاسی قضیه چرا که این موضوع بالاخره جمع می شود و احساسات و رایهای هواداران خاتمی مدیریت می شود بلکه به لحاظ رفتار ومنش خاتمی و اینکه آم در اوج محبوبیت بتواند از خیلی چیزها چشم بپوشد و با یک مسئله سیاسی کاملا" اخلاقی برخورد کند. آن هم در دوره ای که خیلی ها برای مزه مزه کردن قدرت حتی از پستهای مدیریتی دست چندم نیز نمی گذرند ودامنشان را به صدها فعل ناشایست آلوده می کنند.

مثال بارز آن همین آقای کرباسچی است که نتوانست خویشتنداری کند وبالاخره آبروی چندین وچند ساله اش را به پای خود خواهیهای شخصی اش ریخت. خیلی دلم می خواهد بدانم الان در چه حالی است؟!

 

حدود دو یا سه ماه پیش قبل از اعلام کاندیداتوری آقای خاتمی، من بعنوان یکی از اعضای شورای مرکزی جمعیت زنان مسلمان نو اندیش و  رئیس کمیته اطلاع رسانی این جمعیت با دیگر اعضای این شورا از جمله دبیر کل آن، خانم دکتر راکعی به ملاقات آقای خاتمی رفته بودیم. من علیرغم انتقاداتی که به جریان اصلاحات و اطرافیان آقای خاتمی داشتم هنوز نتوانسته بودم با این تردید آقای خاتمی که -بیاید یا نیاید- کنار بیایم و معتقد بودم که آدم باید قاطعانه با موضوع برخورد کند. اما بعد از شنیدن دغدغه ها و دلایل ایشان در آن جلسه که قصد تشریح آنها راندارم تقریبا" قانع شدم که حق به جانب اوست.

اما امروز خیلی دلم گرقته برای همه آنچه بر سر این مرد رفت. بی اختیار به یاد داستان حسنک وزیر در تاریخ بیهقی می افتم و این جمله تاریخی آن کتاب که: مادر حسنک زنی بود سخت جگر آور!

در هر حال آن مرد رفت و ما ماندیم با کوله بار شرمندگی .یادم می آید وقتی  مجموعه شعر جدیدم را به او هدیه دادم  برایش نوشتم: تقدیم به مرد همیشه محبوب. یادم باشد دفعه بعد برایش بنویسم: تقدیم به مرد بیش از همیشه محبوب!    

نرگس رجايي
سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧

درهای باز ودرهای بسته!

چندی پیش با من تماس گرفته شد که کتاب جدیدم با نام "هنوز زن بودم" که از سوی وزارت ارشاد و نشرتکا شهریور امسال به چاپ رسیده است( همان طرح حمایتی این وزارتخانه  تحت عنوان یکصد شاعر ونویسنده و در قالب کتابهایی متحدالشکل) به چاپ دوم رسیده وبرای امضای متمم قراردادم باید به موسسه نمایشگاههای ایران بروم و...

http://namak.farsnews.com/newstext.aspx?nn=8706130626

متعاقب این خبر ودرست چند روز بعد ناگهان دیدم سیل عظیم sms  و تماس تبریک است که به سوی من سرازیر می شود ومن بی خبر از همه جا فکر می کردم از کی تا حالا چاپ دوم کتاب این همه مهم! شده است و... از شما چه پنهان هم شک کرده بودم واز طرفی نیز خجالت می کشیدم بپرسم برای چی تبریک میگویید؟!
بالاخره دل به دریا زدم و به یکی از دوستان گفتم: من هم خوشحالم که کتابم به چاپ دوم رسیده که دوستم گفت: به!به! پس باید دو تا شیرینی بگیریم که من دیدم نخیر قضیه جدی است و من از همه جا بیخبر!
بنابراین دست به دامن اینترنت و گوگل و سایتهای خبری شدم که ببینم موضوع از چه قرار است که کاشف به عمل آمد که بله بنده نیز یکی از برگزیدگان عرصه شعر امروز انقلاب در جشنواره بین المللی شعر فجر شده ام-چقدر  طولانی شد مثل لیست ارشاد!-
وبعد از کشف این موضوع واقعا" مبهوت شدم. مانده بودم از عدم اطلاع رسانی مبهوت شوم یا از اتفاقی که افتاده!
و همینطور با خودم کلنجار رفتم و رفتم ورفتم....تا امروز که بالاخره تصمیم گرفتم سلسله مراتب قدر دانی خود را از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای سور پرایز کردن خودم آن هم در دوره ای که هیجان مثبت خیلی کم وجود دارد اعلام کنم!
البته همیشه فکر می کردم فقط موضوعات سیاسی است که پشت درهای بسته به رای گذاشته می شود اما ظاهرا" شعر نیز از روبروی درها وپنجره های باز به پشت درهای بسته رفته است! 

نرگس رجايي
چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٧

خداحافظ جناب کرباسچی!

شما بگویید خودکشی سیاسی نه! حماقت سیاسی نه! افتضاح سیاسی!
بله جناب کرباسچی رسما" رئیس ستاد کروبی شد. وقتی این خبر را شنیدم با خود گفتم چگونه می شود که در یک بازی سیاسی یک سیاستمدار نسبتا" پیچیده به این سادگی خودش را کیش و مات کند.
کرباسچی دوره مدیریتی موفقی را پشت سر گذاشت و علیرغم همه کم لطفیها نه! غرض ورزیهایی که در حق او شد هنوز هم می توانست در عرصه سیاست عاقبت به خیر شود. سیاست چیزی نیست که بتوان به سادگی و همیشه  در متن آن و در اوج ماند و به مهره ای سوخته بدل نشد.
او قبل از کینه ورزی شخصی اش مهره چندان سوخته ای به نظر نمی آمد. اما این درست است که کینه جویی ابتدا دامن فرد کینه جو را می گیرد.
کرباسچی دامن سیاسیش آلوده شده است. نه به واسطه اتهاماتی که پیش از این به او خورده است بلکه بواسطه راه سیاست ورزی ای که اکنون خودش پیشه کرده است!
شاید کرباسچی هنوز دچار این توهم است که از محبوبیت سالها پیش برخوردار است محبوبیتی که خرداد 76 در اختیار خاتمی قرار گرفت.
و با این فرض است که او به ریاست جمهوری کروبی می اندیشد. ونیز بازگشت خودش به عرصه قدرت.
اما ظاهرا" آقای کرباسچی مشاوری جز خودش ندارد. او سالهاست که از عرصه قدرت کنار گذاشته شده و چون می داند از عرصه سیاسی هم به زودی کنار گذاشته می شود ساز مخالف را کوک کرده است تا به آ خرین حربه خود نمایی دست یازد. که البته موفق هم بوده است. او اکنون با خیانتی که به خودش و جناحش وبه حزبش کرده است در صدر رسانه هاست. رسانه هایی که بعد از انتخابات دهم او را برای همیشه به دست فراموشی خواهند سپرد.
شنیده بودم که فرد در حال غرق به هر چیزی متوسل می شود اما نه اینجوری ونه در مورد کسی که به دنبال سیاست ورزی مدرن است!
خداحافظ جناب کرباسچی!

نرگس رجايي
چهارشنبه ٦ آذر ۱۳۸٧

نقدها را بود آیا که عیاری گیرند...
شعر امروز ایران، روزگار سختی را پشت سر گذاشته است. سال‌ها از دهه طلایی 40 می‌گذرد و انتظار ما هنوز برای ظهور شاعرانی که بتوانند بر قله شعر امروز بایستند، به پایان نرسیده است.

حالا اگرچه در سال‌های پایانی دهه 80 به‌سر می‌بریم، اما هنوز از هیجان دهه 70 بیرون نیامده‌ایم؛ دهه‌ای که به رغم بعضی تندروی‌ها و کجروی‌ها توانست لحن شعر امروز ایران را تغییر دهد و جایگاهی متفاوت را برای شعر معاصر رقم بزند.

همین که شاعرانی پدید آمدند که توانستند از معنای رایج کلمات در شعر آشنایی‌زدایی کنند، همین که توانستند از کلمات و فضای مرسوم شعر تمرکززدایی کنند و محوریت را از کلمات و از ساختار شعر گرفته و به زبان تزریق کنند، همین که گرایشات مختلفی اعم از مدرن، پست مدرن و... توانست محلی برای جولان بیابد و... همه از نکات مثبت و بارز این دهه به شمار می‌رود.

اما در پایان دهه 80 که هیجانات خوابیده است و دیگر شاعران در سودای نام دهه 70 نیستند، باید دید چگونه می‌توان محملی برای شعر این دهه یافت؟ اما آنچه که این روزها بیش از دغدغه شعر گفتن و شاعر ماندن، این حوزه را دستخوش دگرگونی و نابسامانی کرده است، ظهور نقدها یا بهتر بگوییم حضور منتقدانی است که در جریان نقد ادبی ایران رسوخ کرده‌اند. هر جویای نامی که از کار شاعری مانده است، درمانده به سمت نقد ادبی می‌رود و افرادی با بنیه ضعیف علمی و بی‌بهره از سواد فنی لازم در این حوزه به خود اجازه داده‌اند، فرصت لفاظی و کج‌خلقی را به عنوان نقد به مخاطبان خود عرضه کنند.

بسیاری از منتقدان فهیم این عرصه می‌دانند که بعضی از این افراد دارای سلایق و غرایض شخصی بوده و بیشتر از آن که بتوانند به کشتی به گل نشسته شعر امروز کمکی کنند، بار سنگینی هستند برای هر چه بیشتر فرو رفتن آن.

همین افراد هستند که آفت شعر امروز محسوب می‌شوند، کسانی که با اندکی تفحص در آثارشان، می‌توان به این نکته پی برد که چون مجالی برای تولید آثار فاخر ادبی نمی‌یابند با این‌گونه نوشتن و کلی‌گویی سعی در پنهان کردن ضعف خود و در نتیجه مطرح کردن خود دارند.

در این آشفته بازار چاپ و نشر کتاب که ناشران رغبتی به چاپ کتاب‌‌های شعر ندارند، بزرگ‌ترین ضربه را همین به اصطلاح منتقدان آزار دهنده و شاعرکان پای در گل مانده به پیکره نحیف شعر می‌زنند.

وقتی منتقد، سواد لازم و صلاحیت لازم را برای نقد شعر نداشته باشد بیشتر از آن که به جریان قدرتمند شعر کمکی کرده باشد، آن را سلاخی کرده و به این کسادی دامن می‌زند.

اما به‌زعم نگارنده آنچه بیشتر باعث ناراحتی و شاید نگرانی اصحاب شعر و ادبیات باشد، تریبون‌هایی است که بدون زحمت در اختیار چنین اشخاصی قرار می‌گیرد. رسانه‌ها اعم از روزنامه‌ها و نشریات و مدیران آن باید با دقت نظر بیشتر اجازه چنین مجالی را به این اشخاص ندهند و بدانند گلوگاه نقد بسیار تنگ‌تر از آن است که هر تازه‌دست به قلم‌برده‌ای، بتواند از آن عبور کند.

باید بدانیم اگر چه بسیاری از اشعاری که گفته می‌شود قابل دفاع در عرصه شعر نیست، اما پله‌هایی است که برای فراز شعرهای اصیل فرو می‌ریزد و باید نقد آنها به اهل و صاحبانش سپرده شود. نقد یعنی تفکیک سره از ناسره مباد که نقد ادبی خود تفکیکی چنین نباشد و چه خوش گفته است حافظ:

نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
تا همه صومعه‌داران پی کاری گیرند...

http://www.jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100955324620

نرگس رجايي
شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٧

نوشتن به سبک محمد قوچانی اندر تعطیلی شهروند امروز

خوب شد شهروند امروز تعطیل شد. خوب شد هیات نظارت به جای اینکه بگوید از مقاله های قوچانی بدمان می آید علت تعطیلی را عدم معرفی مدیر مسوول و عدم رعایت روش نشریه اعلام کرد.
ولی حیف شد باید شهروند امروز منتشر شود تا آقای عطریانفر رئیس شورای سیاستگذاری آن باشد وبتواند از عقاید شخصی قوچانی حمایت  کند.
قوچانی پاشنه آشیل عطریانفر است. باید شهروند امروز بماند تا مثلث شرق- هم میهن و شهروند امروز شکل نگیرد!!!
اما سخنی با آقای قوچانی:
شما همان بهتر که از عقاید و سلیقه های شخصی خود دفاع کنید چرا که تجربه نشان داده است که نه اصلاح طلب هستید نه تشکیلاتی اگر روزنامه کیهان هم به شما مجال دهد یک لحظه هم فرصت را از دست نمی دهید آدمی که فقط منافع خودش را در نظر بگیرد آفت محسوب می شود بدتراینکه ادای روشنفکران را هم در بیاورد. توصیه دیگر اینکه هر وقت جمله یا ترکیب قشنگی به ذهنتان رسید زود دست به قلم نشوید چرا که مصداق آن ساده لوحی می شوید که دکمه ای پیدا کرد و می خواست برایش کت بدوزد. آقای قوچانی همین که نام شما را گذاشته اند مشایی اصلاح طلبان کافیست.  

نرگس رجايي
یکشنبه ٩ تیر ۱۳۸٧

جناب "شهردار قالیباف" به کجا چنین شتابان ؟!

دوستان نزدیک من می دانند که بنده هیچگاه و هیچگونه منافعی در روزنامه همشهری نداشته و ندارم.
بنابراین چند سطری راکه به عنوان یک روزنامه نگار قلمی می کنم تنها از باب ادای دینی است به روزها وسالهایی که در روزنامه جام جم یکی از" نیروهای انتظامی!" بودم. و حقیقتا"می توانم ساعتها در باب مدیریت رسانه ای او قلمفرسایی کنم و اما ... می گذرم:

1- محمد باقر قالیباف با بر کناری حسین انتظامی از مدیریت همشهری نشان داد نه سیاستمدار قابلی است و نه دیدگاه قابل تاملی در حوزه رسانه دارد، چرا که اگر قبول کنیم رسانه رکن چهارم دموکراسی است او نمی تواند هرگز رهبر دموکراتی برای حل وفصل معادلات پیچیده رسانه ای باشد.واین موضوع قطعا" در آینده ای نزدیک به تلخی روی خود را به او نشان خواهد داد. زیرا با بسته شدن روزنامه "تهران امروز" سیستم رسانه ای و گردانندگان اصلی و درونی آن اولین ضرب شصت و البته اولین اخطار خود را به او نشان دادند "تهران امروز" می توانست هنوز هم به حیات خود ادامه دهد!

2-قالیباف حسین انتظامی را نشناخت، نه توانائیهایش را نه قابلیتها وهمچنین خصوصیات و ویژگیهای اخلاقی او را. او صرفا" به انتظامی به دید مدیری نگاه کرد که می تواند در مقطعی  همشهری را از ورطه آشفتگی نجات دهد و البته انتظامی از عهده این مسئولیت بسیار بالاتر از ظرفیت قالیباف عمل کرد. او روزنامه همشهری را که در حد فاصل سالهای85- 82 دچار رکود، آشفتگی و نابه سامانی فزاینده و روز افزونی شده بود به جایگاه اصلی و رسانه ای خود برگرداند و با گسترده تر کردن این موءسسه توانست  مفهوم چند رسانه ای را برای مطبوعات کشور به ارمغان آورد کاری که پیش از این کلیدش را در روزنامه جام جم زده بود.
قالیباف فکر کرد در مقطع کنونی همشهری می تواند بدون این مدیر مزاحم ! به حیات خود ادامه دهد بنابر این با عزل او یکی از مدیران نظامی خود را به این سمت گماشت غافل از اینکه روزنامه همشهری و کلا" روزنامه داری ، شهرداری تهران نیست که بتوان با چند عملیات چریکی آن را از ورطه تکرار، ابتذال ، افت محتوایی، فرار نیروهای کیفی و مولد و.... نجات داد.

3-وجه سیاسی این موضوع برای اهل فن و رسانه و حتی آنهایی که درک اندکی از سیاست دارند آنقدر واضح و مبرهن است  که می توانم به راحتی از کنار آن بگذرم  اما ذکر این نکته خالی از لطف نیست که قالیباف هرگز باور نکردحسین انتظامی حتی در عرصه سیاسی هم فرد متعادل وقابل اعتمادی است! دوستی می گفت:" انتظامی به دشمن خودش هم خیانت نمی کند!"

4- در هر حال باید تاسف خورد  به جامعه مطبوعاتی کشور که تصمیم گیرندگان و گردانندگان آن از قشری انتخاب می شوند که پشت درهای بسته برای افکار عمومی و مخاطبان حرفه ای ونیمه حرفه ای آن ، معادلات سیاسی خود را در قالب حمله و ضد حمله حل و فصل می کنند. و گاه نیز در حد غرض ورزیهای حقیر شخصی شاءن و منزلت رسانه را پایین آورده  و ساحت آن را آلوده می کنند.

و در آخر...
اگر چه پوشیدن لباس ریاست جمهوری دهم مهم است اما بدانیم  رسم مروت نه این است!

واقعا" جناب شهردار به کجا چنین شتابان؟!

نرگس رجايي
پنجشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٦

برای کودک درون قیصر امین پور:

از سوگ پرستو می آیم

ودستانم در امتداد کوچ بعد از ظهر

 به سنگی قفل می شود

 

این اندوه نامیراست

که بر سردی سنگ جاریست

یا بریده روزنامه ای که نامی آشنا دارد؟!

اتفاقی افتاده است

که ما را به رویای دیروز می برد

تا در پنجه بفشاریم نبودنی سخت را

چه فرق می کند

 سفید یا سیاه در ماتم سبزه ها؟!

ما بر مزار خویش می گرییم

و کودکی با تمام فرفره هایش

بر آشوب پایان

                   می لغزد.

 

 

نرگس رجايي
جمعه ۱٢ امرداد ۱۳۸٦

اشباه می کنم؟

اشتباه می کنم !
کسی که پشت بر آسمان خوابیده است
روزی حنجره اش را
به سوی خلوت خورشید گشود
و ناگهان در تیره گی ابرها
با سرفه ای ناپدید شد.

اشتباه می کنم!
کسی که از تو می نویسد
با یای آخر الف می شود
و کسی که از تو می گوید
با 30 آ خر دو...ر...   نه!        دوره می شود:
                                                       "مرغ سحر ناله سر کن
                                                                        داغ مرا تازه تر کن ..."


انگار همین دیروز بود
نامی که بر جا رختی ما آویزان بود
شلوار کتان کیوان یا کتایون نبود!
نامی به وسعت تمام عمر زمین بود.

اشتباه نمی کنم !
بخوابید
این شما و دنیای مدرنیزم
و من
که هر روز
با صدای زنگ شتران از خواب بیدار می شوم!!!

نرگس رجايي
سه‌شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٦

جناب رئيس جمهور پاسخ دهيد

چنديست موضوع فيلم ساختن اليوراستون فيلمساز مشهور هاليوود از آقاي احمدي نژاد سوژه داغ رسانه هاي داخلي است مي گويم داخلي چون رسانه هاي خارجي تا كنون چندان اقبالي به موضوع نشان نداده و اگر هم بوده در جهت بازتاب منفي آن بوده است.

اما آنچه ذهن مرا مشغول كرده اين است كه چرا بايد فيلمسازي در حد و اندازه اليوراستون بخواهد درباره رئيس جمهور ايران فيلمي بسازد؟! همه مي دانيم اليوراستون يك فيلمساز جنجالي است اكثر فيلمهاي او سرشار از خشونت است خشونتي كه آمريكا و دولتمردانش را به چالش مي كشد او تحليلگر ساختار اخلاقي جامعه خويش است. وي تا كنون فيلمهايي از زندگي فيدل كاسترو وعرفات و... نيز ساخته است حال نكته اينجاست كه شباهت آقاي احمدي نژاد با افراد نامبرده چيست و چه وجه تمايزي با ساير رووساي جمهور ما دارد كه توجه اليوراستون را به خود جلب كرده است؟!

1- آيا آقاي احمدي نژاد رهبر يك انقلاب است يا سابقه سياسي و مبارزاتي ويژه اي داشته است؟

2- آيا ايشان توانسته است انقلابي را كه امام و يارانش با هزار خون دل و تلاش به دست آورده اند تغيير بدهد؟! يعني ما از دو سال پيش تا كنون در كشوري با يك انقلاب جديد زندگي مي كنيم؟ اگر اين چنين است نشانه هاي ظاهري آن چيست؟!

3- آقاي احمدي نژاد در صورتي كه رئيس جمهور ايران نباشند چه ويژگي خاصي دارند كه توجه يك فيلمساز را بايد به خود معطوف دارند؟ اگر ساده زيستي ايشان مدنظر است، اين موضوع كه در بطن زندگي شهيد رجايي عميق تر و واقعي تر جاري بود. اگر ضدامريكايي بودن ايشان جالب است، آيا ديگر بزرگان نظام جمهوري اعم از مقام معظم رهبري و.. به شدت ايشان ضدامريكايي نيستند؟!
به نظرم زندگي امام(ره) يا اگر شخصيتي در قيد حيات مدنظر است زندگي آقاي هاشمي رفسنجاني با آن همه سابقه مبارزاتي براي فيلم شدن مناسب تر است.

4- به نظر من اين حركت نشان دهنده بازتاب خوبي از جامعه ايراني و رئيس جمهو ر آن در خارج از مرزهاي اين كشور نيست چرا كه اين نشاندهنده تصور غلطي است از يك كشور هيجان زده كه هنوز باورهاي اصيل خود را نشناخته و به دنبال تزلزل اركان اصلي نظام اسلامي خود است كه با روي كار آمدن يك شخص- به زعم آنها انقلابي- به سوي دگرگوني و تغيير در نظام آن پيش مي رود.  آيا اينطور است؟

5- من كشورم را دوست دارم و هرگونه بدبيني به آن را از جانب بيگانگان بر نمي تابم اما اين نكته كه جناب آقاي احمدي نژاد بعنوان يك رئيس جمهور موضوع فيلمسازي را جدي گرفته و اعلام كرده اند:« اگر قرار بر توليد چنين فيلمي است چرا يك كارگردان ايراني چنين كاري را انجام ندهد؟» برايم بسيار شگفت آور است.

6- مايلم بدانم يك فيلمساز بايد اكنون در دوران رياست جمهوري ايشان از چه چيز فيلم بسازد؟!
گراني، تورم و ...

جناب رئيس جمهور پاسخ دهيد.

نرگس رجايي
جمعه ۱۸ خرداد ۱۳۸٦

با آغاز به كار رسمي سايت خبري سيما فيلم:كليلك كنيد، خبر بگيريد


روزنامه جام جم ۱۰ خرداد ماه ۱۳۸۶: WWW.SIMAFILMNEWS.IR اين آدرسي است كه از اين پس مي توانيد با كليك كردن بر روي آن، آخرين اخبار مربوط به توليدات تلويزيوني مركز سيما فيلم را در آن مطالعه كنيد.افتتاح اين سايت خبري كه از ديروز دور جديد فعاليت خود را به طور رسمي آغاز كرد، پيشينه اي يك سال و نيمه دارد.

« نرگس رجايي » كه به عنوان سردبير از پاييز سال 84 همكاري خود را با سيما فيلم آغاز كرده در گفتگو با خبرنگار جام جم درباره پيشينه راه اندازي اين سايت مي گويد: همزمان با حضور مدير جديد مركز سيما فيلم از مهرماه سال 84، حسن اسلامي مهر با درك ضرورت ايجاد يك سايت خبري و رسانه اي، مقدمات راه اندازي اين سايت را فراهم كرد. رجايي كه به عنوان روزنامه نگار تا كنون در زمينه هاي مختلف فرهنگي فعاليت داشته و مديرمسؤولي يك روزنامه را نيز تجربه كرده، درباره جهت گيري محتوايي اين سايت با اشاره به توليد مطالبي همچون: خبر، مصاحبه و گزارش گفت:« سايت خبري سيما فيلم جهت گيري تحليلي، خبري دارد و در كنار اين مطالب به نقد برنامه هاي سيما فيلم هم توجهي ويژه دارد، ضمن آن كه دو صفحه ويژه « سينماي ملي »و« سينماي دفاع مقدس » هم به طور مشخص براي سايت راه اندازي شده و در آينده صفحات تخصصي و موضوعي ديگري نيز به سايت اضافه خواهد شد.

وي در پاسخ به پرسش ديگري درباره استفاده از پسوند NEWS در آدرس اين سايت گفت: با توجه به دسترسي آسان تر اين سايت به اطلاعات پروژه هاي در حال توليد سيما فيلم نسبت به ساير رسانه ها، هدف اين سايت اين است كه به مرور در كنار پوشش اخبار سيما فيلم، به سمت توليد اخبار تخصصي تر هم برود.

رجايي به اين پرسش كه آيا اين سايت قصد تبديل شدن به يك خبرگزاري را دارد؟ اين گونه پاسخ مي دهد:« تعريف خبرگزاري خيلي گسترده است و صرف پوشش اخباريك يا چند حوزه خاص     نمي تواند چنين وظيفه اي را براي ما به وجود بياورد. البته اميدواريم شرايطي فراهم شود كه بتوانيم تمام اتفاقات و رخدادهاي سيما فيلم و ديگر توليدات سينما و تلويزيون را هم پوشش بدهيم تا همه بخشهاي رسانه اي كه به هر دليلي به اين اطلاعات نياز دارند، با مراجعه به سايت سيما فيلم اطلاعات مورد نياز خود را تهيه كنند. تكميل بانك اطلاعاتي توليدات سيما فيلم نيز از ديگر برنامه هاي در حال اجراست كه در آن تمامي اطلاعات مربوط به محصولات سيما فيلم به مخاطبان ارائه داده مي شود. البته شايد در  آينده اي دور اين سايت بتواند تبديل به يك خبرگزاري شود اما اين مسأله نفي كننده ارتباط ديگر خبرگزاري ها و رسانه ها به صورت مستقيم با سيما فيلم و توليدات آن نيست.

اين سايت بزودي با برگزاري يك مراسم افتتاحيه رسماً حضور خود را اعلام خواهد كرد.

نرگس رجايي
یکشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٦

رجایی: تداوم یک موضوع فرهنگی میزان تاثیرگذاری آن را افزایش می دهد

خبرگزاری شبستان:۳۰/۰۲/۸۶

نرگس رجایی، شاعر و پژوهشگر معاصر به خبرنگار شبستان گفت: وقتی درباره مقوله فرهنگ به طور عام و مدیریت فرهنگی به طور خاص صحبت می کنیم باید چند فاکتور را در نظر بگیریم که مهم ترین آنها عبارتند از: موضوع فرهنگ، میزان اثرگذاری آن موضوع و میزان اقبال عمومی از آن و ...

وی افزود: در کشور ما فرهنگ تعاریف گوناگون و جایگاهی های متفاوتی دارد گاه فرهنگ ما سیاسی می شود، گاه اجتماعی و گاه ... اما اگر فرهنگ را اعم از همه این مقولات تصور کنیم و فقط به موضوع خاصی در این حوزه توجه نکنیم درمی یابیم که ریشه دارترین جریان های فرهنگی مشمول فرصت زمانی بیشتری شده اند.

وی با بيان این نکته که برای رسیدن به یک جریان اصیل، ریشه دار و هدفمند در حوزه فرهنگ نيازمند صرف زمان بیشتری است ادامه داد: مثلاً در زمینه کتابخوانی، اگر پنجاه سال پیش نمایشگاه کتابی برگزار می شد آیا اقبال عمومی به اندازه زمان حال بود؟ آیا، فرهنگ کتابخوانی به اندازه امروز در جامعه رسوخ پیدا کرده بود؟! اگرچه در حال حاضر سرانه کتابخوانی در کشور ما رشد چندانی نسبت به کشورهای پیشرفته نداشته است اما قطعاً و از گذشته تاکنون سال به سال به رشد آن افزوده شده است بنابراین آنچه در زمینه مدیریت فرهنگی مهم است تداوم و تکرار یک موضوع فرهنگی است تا بتوان میزان تاثیرگذاری آن را در جامعه افزایش داد.

رجایی خاطرنشان کرد: متاسفانه در کشور ما تثبیت مدیریت ها به ویژه در حوزه فرهنگ چندان جدی گرفته نشده است یعنی درست در زمانی که یک مدیر فرهنگی بعد از چند سال کار مداوم فرهنگی و صرف زمان و هزینه بسیار به نتیجه مطلوب خود نزدیک شده و آماده بهره برداری می شود ناگهان و با یک تغییر مدیریتی که عمدتاً متاثر از تغییرات در آرایش سیاسی کشور است به ناچار کل موضوع را رها کرده و ماجرا نیز به بوته فراموشی سپرده می شود و اگر مدیر بعدی هم بخواهد آن رویداد را به ثمر برساند مجبور است از اول شروع کند که آن هم در ساختار اداری ما فاقد اعتبار و جایگاه قانونی است.

وی در پایان عنوان کرد: پس می بینیم این تغییرات نه تنها کمکی به پیشرفت فرهنگ در کشور نخواهد کرد بلکه بیشترین ضرر و زیان را نیز از ناحیه همین تغییرات می بینیم بنابراین با تثبیت مدیریت های فرهنگی می توان جریانات فرهنگی را هویت بخشیده و میزان تاثیرگذاری آن را در جامعه افزایش داد. باید بدانیم تغییر مدیریت های فرهنگی متاثر از مسایل سیاسی کمکی به بهبود وضع آشفته و ناهمگون فرهنگ در کشورمان نکرده و نخواهد کرد.

نرگس رجايي
شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٦

اگر اين کار خوب را خاتمی کرده بود...؟!

1-هفته معلم هر سال فرصت خوبی است که گذشته ها وحتی کودکیهای خود را مرور کنیم؛ دقایقی پشت نیمکتهای دوران دبستان بنشینیم و به تخته سیاهی فکر کنیم که حالا کم کم جایش را به وایت برد می دهد. فکر کنیم به صفهای طویل صبح؛ به کلاسهای درس؛ به زنگهای تفریح وبه روزها یی که از نیامدن معلم وحتی از مریض شدنش خوشحال می شدیم... کمی دورتر برویم و پشت میز کلاس اول بنشینیم: بابا آب داد؛ بابا نان داد... اما حالا هر کدام از ما ممکن است خود بابا یا مامان باشیم  در هر حال فرقی هم نمی کند چون این داستان همچنان ادامه دارد...

2-اینروزها بچه ها به پاس خدمات معلمانشان به گونه ای از آنها قدر دانی می کنند: عده ای با دسته گل وهدیه و عده ای هم با نگاه و نوازشی!

3-آقای احمدی نژاد رئیس جمهور محترم نیز از این قافله عقب نماند و در یک حرکت کاملا" غافلگیر کننده وبسیار عاطفی از معلم کلاس اول خود تقدیر کرد: بر دستهایش بوسه زد.


به نظر من در این که این عمل در نفس خود بسیار خوب بوده است شکی نیست. اما بعضی از  رسانه ها در این خصوص واکنش جالبی نشان ندادند که البته من با برخورد آقای احمدی نژاد با موضوع وحتی بازتاب مثبت و یا منفی این عمل در رسانه ها کاری ندارم اما در این میان دو نکته برای من قابل تامل است:

الف) تکلیف تقدیر از معلمان کلاس اولی که شاگردانشان رئیس جمهور نشده اند و نخواهند شد چه می شود؟!
ب)مایلم بدانم اگر این کار خوب را اقای خاتمی در دوره خودش می کرد چی ...می ...شد؟!

نرگس رجايي
جمعه ۳ فروردین ۱۳۸٦

چه کار به پول تو جیبی شهرام جزایری دارید؟!

 

" صبح وقتی مال "من" و "تو" می شود که "ما"

پشت پنجره روزهایمان ایستاده باشیم و نگاه کنیم

به سپیدی آنسوی ابرها......

اینروزها کمی دلتنگ ... نه

                      کمی دلگیرترم.

ابنروزها خنده ام نمی گیرد

و از این همه بهار دارم خفه می شوم"

حالا که گیر داده ام به سیاست بگذارید اینرا هم بگویم:

۱- شهرام جزایری که یادتان هست از زندان فرار کرده بود. دستگیرش کردند وبه ایران آوردند.

قهرمانان رسانه ای! ما حرفهایی نوشتند با این مضمون:

"این مفسد اقتصادی که میلیاردها تومان ثروت ملت ایران را به جیب زده بود به ایران باز گردانده شد تا نه تنها اموال را باز پس دهد که........"

2- این تر کیبات شما را یاد چه چیزهایی می اندازد: مفسد اقتصادی، بیت المال، اختلاس میلیاردها تومان حق مردم و ....  ممکن است همه را یاد شهرام خان بیندازد اما من را یاد این جمله زیبا می اندازد:

باید نفت را بر سر سفره مردم آورد.

3- وقتی در گزارشات رسانه ملی –در زمان فرار شهرام-  مردمی که با آنها مصاحبه می کردند با شور وحرارت می گفتند:باید این مفسد اقتصادی که .....باید فلان و بهمان شود.....باید.....

با خود می گقتم:"کاش  شیشه تلویزیون را زبان سخن بود!" ومن با این مردم می گفتم :

شما مگر نفت را سر سفره تان دارید که حالا چشمتان دنبال پول توجیبی شهرام جزایری است؟!

4 -فکر می کنید گناه شعارهای بی عمل کمتر از گناه شهرام جزایری است؟!

نرگس رجايي
جمعه ٢٥ اسفند ۱۳۸٥

لطفا حقوق آقای لاريجانی را قطع کنيد!

از مدتها پیش می خواستم از حیطه "ادب" خارج شده وبه حوزه سیاست سرکی بکشم اما عرق ادبیمان! این اجازه را نمی داد. اما چندیست وقایع پیش آمده در حوزه سیاست آنقدر بحث بر انگیز واز آن مهمتر تامل بر انگیز بوده است که ناچار شدم در این زمینه نیز قلمی برانم !
موضوع انرژی هسته ای واینکه حق مسلم ما هست یا نیست موضوع تازه ای نیست اما اتفاقاتی که هر از گاهی در این حوزه در صدر اخبار رسانه های داخلی وخارجی جا خوش می کند بسیار مهمتر از خود موضوع هسته ایست مثلا" این خبر: "احمدی نژاد به نیویورک می رود"

1- اینکه آقای احمدی نژاد به نیویورک می رود زیاد عجیب نیست اینروزها ایشان به سفر های استانی هم می رود چه برسد به نیویورک!
2- دلیل رفتن: حضور در شورای امنیت
3- رفتن به شورای امنیت برای دفاع از حقوق هسته ای ایران
4-........................ 5-........................ و.....................

 من کار به هیچ کدام از موارد بالا ندارم و حتی به اینکه آیا انرژی هسته ای حق مسلم ما هست یا نیست؟! اما موضوعی که ذهن مرا مشغول کرده این است:
در دولت عدالت محور اگر بناست آقای رئیس جمهور به جای دبیر شورای عالی امنیت ملی انجام وظیفه کند برای چه به آقای لاریجانی حقوق می دهند؟!! وایضا" بقیه دیگری که رئیس جمهور محترم سخاوتمندانه وظایفشان را انجام می دهند؟!!!!!!!!!!!!!!! 

شما قضاوت کنید!

نرگس رجايي

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك
پرشين‌بلاگ