دير...با عطر خاک(وب نوشته های نرگس رجایی)

چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٧

ماجرای خاتمی و حسنک وزیر!

با وجود اینکه من با مسایل سیاسی  اصلا" عاطفی برخورد نمی کنم و حتی در این زمینه گاهی خشن هم می شوم اما از اعلام انصراف آقای خاتمی از کاندیداتوری بسیار متاثر شدم. برای من که این روزها با مسئله انتخابات در گیر هستم و اخبار آن را دنبال وتحلیل می کنم این موضوع به شدت مرا به هم ریخت نه به لحاظ  وجه سیاسی قضیه چرا که این موضوع بالاخره جمع می شود و احساسات و رایهای هواداران خاتمی مدیریت می شود بلکه به لحاظ رفتار ومنش خاتمی و اینکه آم در اوج محبوبیت بتواند از خیلی چیزها چشم بپوشد و با یک مسئله سیاسی کاملا" اخلاقی برخورد کند. آن هم در دوره ای که خیلی ها برای مزه مزه کردن قدرت حتی از پستهای مدیریتی دست چندم نیز نمی گذرند ودامنشان را به صدها فعل ناشایست آلوده می کنند.

مثال بارز آن همین آقای کرباسچی است که نتوانست خویشتنداری کند وبالاخره آبروی چندین وچند ساله اش را به پای خود خواهیهای شخصی اش ریخت. خیلی دلم می خواهد بدانم الان در چه حالی است؟!

 

حدود دو یا سه ماه پیش قبل از اعلام کاندیداتوری آقای خاتمی، من بعنوان یکی از اعضای شورای مرکزی جمعیت زنان مسلمان نو اندیش و  رئیس کمیته اطلاع رسانی این جمعیت با دیگر اعضای این شورا از جمله دبیر کل آن، خانم دکتر راکعی به ملاقات آقای خاتمی رفته بودیم. من علیرغم انتقاداتی که به جریان اصلاحات و اطرافیان آقای خاتمی داشتم هنوز نتوانسته بودم با این تردید آقای خاتمی که -بیاید یا نیاید- کنار بیایم و معتقد بودم که آدم باید قاطعانه با موضوع برخورد کند. اما بعد از شنیدن دغدغه ها و دلایل ایشان در آن جلسه که قصد تشریح آنها راندارم تقریبا" قانع شدم که حق به جانب اوست.

اما امروز خیلی دلم گرقته برای همه آنچه بر سر این مرد رفت. بی اختیار به یاد داستان حسنک وزیر در تاریخ بیهقی می افتم و این جمله تاریخی آن کتاب که: مادر حسنک زنی بود سخت جگر آور!

در هر حال آن مرد رفت و ما ماندیم با کوله بار شرمندگی .یادم می آید وقتی  مجموعه شعر جدیدم را به او هدیه دادم  برایش نوشتم: تقدیم به مرد همیشه محبوب. یادم باشد دفعه بعد برایش بنویسم: تقدیم به مرد بیش از همیشه محبوب!    

نرگس رجايي

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك
پرشين‌بلاگ