دير...با عطر خاک(وب نوشته های نرگس رجایی)

دوشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٩

گزارش حاتمی کیا از یک جشن!

 

فیلم "گزارش یک جشن" را دیدم مال ابراهیم حاتمی کیاست.هم خوشم آمد هم خوشم نیامد.خوشم آمد چون حرفی را می خواست بزند که خیلیها دلشان می خواست بزنند ولی چون ابراهیم حاتمی کیا نبودند نباید می زدند. حرفی که شاید خیلی از کارگردانها گفتنش را بهتر از او بلد بودند.
"گزارش یک جشن " سرگذ شت نسل امروز است نسلی که اتفاقات زندگیش در تقابل با نسل دیروز شکل می گیرد.نسلی که در هر حال سوخته است.

از فیلم خوشم نیامد چون نتوانست آنچه را که در ذهن کارگردان می گذرد روایت کند. حاتمی کیا قصد داشت فیلمی منطبق با مسائل سیاسی روز بسازد و مثلا" از مردم دفاع کند اما نقشی که از طرف مقابل ارائه داد بسیار اغراق آمیز و غیر قابل باور بود.

این فیلم درباره یک موسسه ازدواج عجیب و غریب است که نیروهای امنیتی قصد دارند آن را پلمپ کنند به خاطر آنچه تخلف از قانون محسوب می شود. اما آیا شما هرگز باور میکنید که یک مامور امنیتی دقت کنید مامور امنیتی و نه حتی نیروی انتظامی با اسلحه برای پلمپ یک موسسه ازدواج برود؟! آن هم موسسه ای که در کشور ما چندان بروز و ظهوری ندارد.

این موضوع قبل از این که مثلا" درد آور باشد خیلی خنده دار است. اصلا" امنیتی کردن فیلم چه کمکی به مخاطب می کند؟ یا چه چیز را می خواهد بگوید . اصلا" حاتمی کیا  همیشه چهره اشتباهی از قوانین و مقررات وحتی آدمهای امنیتی  به مردم نشان می دهد و نمی دانم این تعمد از روی ضعف اوست نسبت به این مسئله یا عدم درک درست چنین موضوعی. البته به همه اینها اضافه کنید بازی بد مریلا زارعی با آن گریم مضحک و نچسب!

در این فیلم حاتمی کیا از روی دست خودش کپی برداری  و خودش را تکرار کرده است : مردمی که به تصویر می کشد همان مردم آ‍‍ژانس شیشه ای اند ، دیالوگها و حرفها همان حرفهای تکراری چند فیلم اخیر اویند. هیچ چیز تازه ای برای گفتن ندارد.

خودش در جایی گفته بود- نزدیک به این مضمون- که من حساسیتهای جامعه را بهتر درک می کنم به من اعتماد کنید. اما من معتقدم آیا بهتر نیست درک این حساسیتها را به عهده کارگردانی بگذاریم که از جنس همین مردم است نه جنس آنهایی که اسلحه به دست برای پلمپ یک موسسه ازدواج می روند؟!

جوانهایی که به دیدن این فیلم می روند اگر آثار قبلی حاتمی کیا را ندیده باشند با فیلم همذات پنداری می کننند نه از این جهت که فیلم را درک می کنند از آن جهت که دست زدنهای  جوانان موسسه وسط خیابان  آنها را به رویای دیروزشان می برد و شاید با جوی که فیلم ایجاد می کند چند دقیقه ای هم برای آن لحظه کف بزنند و هورا بکشند اما این هورا و کف مال تحسین فیلم نیست!

به نظر من حاتمی کیا هم مانند بانو –نقش اول فیلمش که با چهرهای دود آلود از دودکش بیرون آمد – رو سیاه از دودکش کاگردانی فیلمش بیرون آمد . کاش اینطور نبود!

 

نرگس رجايي

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك
پرشين‌بلاگ