دير...با عطر خاک(وب نوشته های نرگس رجایی)

سه‌شنبه ٢ فروردین ۱۳٩٠

در مذمت بهار: پادشاه فصلها واقعا" پاییز!

 

داشتم به بهار فکر می کردم.راستش را بخواهید هر چه بیشتر فکر کردم کمتر از این فصل خوشم آمد. یک دلیلش هم این است که ماه اول این فصل یعنی فروردین کل ماه آخر زمستان یعنی اسفند و نیمه دوم بهمن ماه را نابود می کند. البته ممکن است خیلیها که به سنتها خیلی پایبند هستند آن هم سنتهای کاملا" ایرانی – البته قابل توجه این عده باید بگویم دعای تحویل سالش عربی است!- بگویند این دیگر چه شاعریست و...!

البته حق هم دارند. اینروزها که همه چیز ما تقلبی است امکان دارد شاعر چینی هم به زودی وارد بازار شود! بگذریم. شما هم وقتی خوب فکر کنید با من هم عقیده می شوید. نکته اینجا ست که از نیمه دوم بهمن به هر اداره که سر می زنید هیچ کاری  برایتان انجام نمی دهند و می گویند:"انشاءالله بعد از عید!" از جایی پول طلب داری با کمال خونسردی می گویند: حسابهایمان را بستیم یا اعتبار نداریم باشد آن طرف سال. توی در و همسایه و فامیل هم  مصیبتهای خودش را دارد مثلا" می خواهید بروید سفر می گویند: ولش کن بذار ایام عید. دارید به نتیجه می رسید که مثلا" مهمترین تصمیم زندگیتان را بگیرید می گویند:اَه سال دیگه تمام شد بذار توسال جدید.

حالا یک طرف دیگر قضیه:می خواهید اواخر دی خانه را تمیز کنید می گویند: بابا بذار آخر اسفند، نزیک عید. می خواهید لباس نو بخرید، می خواهید وسایل خانه را عوض کنید و... و...و... از همه بدتر این روزهای پایانی سال اصلا" نمی توانی روی ساعتها و زمانبندی خودت حساب کنی، چنان مردم تو خیابان می ریزند و توی هم لول می خورند و دنبال چیزی می دوند که خودشان هم نمی دانند. همه راههای منتهی به مرکز شهر و دسترسی به مراکز عمومی مخصوصا" مراکز خرید محدود ومسدود می شود. یادم می آید که یک شب من مسیر تجریش تا پل پارک وی را 3 ساعت تو ترافیک بودم. توی این 3 ساعت فکر کردم مردم ما یا الکی غر می زنند که با مشکل اقتصادی مواجه هستند یا واقعا" دارای یک ثروت پنهان هستند که در مواقع لزوم از آن استفاده می کنند،یا اینکه همه اینها هیاهویی برای هیچ است!.

می دانید وقتی به این چیزها فکر می کنم اصلا" از این همه رویش گلهای بهاری، طبیعت زیبا و از همه مهمتر صدای بلبلان! هیچ لذتی نمی برم. تازه به همه اینها اضافه کنید شرایط بد آب و هوایی که اینروزها بد جوری گیج می زند!یعنی بین زمستان و بهار یک جورایی گیر کرده. مثلا" کم کم داری کمدهای خانه را از لباسهای زمستانی پاک می کنی، شوفاژها را می بندی، شیشه ها را پاک می کنی و... ناگهان برفی می بارد که در طول زمستان سابقه نداشته است. تازه وقتی بهار کم کم تمام می شود از ماه سومش برای ورود به تابستان باز هم هزار مصیبت داریم.

حالا شما حساب کنید این بهاری که هزار جور خرج روی دست شما می گذارد، استرسهای گوناگون به شما وارد می کند و ایجاد توقعهای جورواجور در شما ودیگران می کند آیا باز هم به نظر شما زیباست؟!

البته که نه؛ اگر از من می پرسید به نظر من پاییز قشنگترین، لطیف ترین و با معرفترین فصل است و به قول اخوان: "پادشاه فصلها پاییز" است. چرا که این فصل تکلیفش با آب وهوا مشخص است،زحمتی برای فصل قبل و بعد از خودش ایجاد نمی کند،هیچ هیجان کاذبی را در مردم بر انگیخته نمی کند، زیبایی رنگها رابرای شما به ارمغان می آورد،از همه مهمتر بعد از سختی و گرمای تابستان شما را به آرامش مطبوعی دعوت می کند و....
من نمی خواهم تو ذوق دوستداران بهار بزنم اما واقعا" این فصل را دوست ندارم. از عید و حواشی و متن قبل وبعدآن متنفرم.
تنها یک چیز این فصل برایم جالب است: عید تهران! شهری بدون دود و ترافیک با آدمهای همیشه سرگردان آن!!!   

 

 

نرگس رجايي

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك
پرشين‌بلاگ